مرگ مسعود یک مرگ با عظمت بودکه سیاست جهان را تغییر داد
منهای دشمنان داخلی مسعود !
منهای همسنگرانی که از پشت خنجرش زدند و در تاریکترین روزهای مقاومت تنهایش گذاشتند و با مرگ مسعود به جا و مقام رسیدند. آنها از مسعود عشق به میهن، عشق به آزادی، عشق به انسانیت وعشق به مردم را فرا نگرفتند، عشق آنها به هستی مادی وقدرت بود و جفا به مردمی که فرزندان شان را درجبهات جنگ از دست دادند و هویت شان با آستین کهنۀ شان شناسایی می شود. شماری از نسل جدید که از ژرفای اندیشه و آرمان های مسعود آگاه نیستند، می پندارند که با به سرگذاشتن کلاه و دستمال گردن مسعود، هریک مسعود دیگری اند،غرور وافتخار کاذب به آنها دست می دهد، شماری ازسربلندپروازی حتا شیوۀ به سرگذاشتن کلاه مسعود را هم کاپی می کنندکه چند سانتی جلو ویا عقب سرمی گذاشت، اینها هنور درنیافته اند در زیر کلاه مسعود مادۀ خاکستری رنگی بوده که مغزش می نامند، مغزدانایی دارد، شعور دارد، درک دارد، اندیشه و آرمان دارد، به ویژه مغزمسعود نبوغ جنگی داشت، که ارتش سرخ و سپاه چهل شوروی سابق را درمانده و بیچاره کرده بود و امروز تاکتیک های جنگی مسعود به ویژه جنگ های چریکی وی در دانشگاه های نظامی روسیه و اوکرایین تدریس می شود و شما چه؟
شما می دانید که مسعود هرگز برای یک دره مبارزه نکرد، مسعود برای یک کشوری مبارز کرد که شوروی ها اشغالش کرده بودند. مسعود با روسها درجبهات پنجشیر، خوست، فرنگ، سلطان شیره، فرخار، ورسج، تالقان، بدخشان و نورستان جنگید و درفرجام از راه سالنگ ارتش سرخ را بیرون کرد و تمام افغانستان آزاد شد، بنابران مسعود می تواند یک قهرمان ملی باشد و همچنان فرا منطقوی!
آیا شما می دانید چرا امروز فرانسه در یک خیابان مشهورپاریس یادنامۀ فرمانده مسعود را جاودانه می سازد؟
فرانسه می داند که خطر تروریسم کشورهای اروپایی را تهدید می کند ونخستین قربانی بزرگ تروریسم احمدشاه مسعود فقید بود که مرگش حتا سیاست جهان را تغییر داد.
احمدشاه مسعود در سال ۲۰۰۱ سفری به پاریس داشت ( من هم ثریا بهاء درسفر پاریس بودم) که از مسعود به سطح یک رییس جمهور استقبال کردند و هنوز که هنوز است، صدای رسای مسعود درتالارهای باشکوه پاریس و پارلمان اروپا طنین انداز است و هزاران شنونده و خبرنگار شاهد آنند که مسعود با درایت و درک و شناخت عمیق از شبکه القاعده به جهانیان هشدار داد که موجودیت القاعده و اسلام گرایی افراطی طالبان در افغانستان می تواند خطری باشد برای شما و بیایید ما را کمک کنید، اما در آن زمان جدی نگرفتیم و چند ماه بعد شاهد فاجعه بزرگی در نیویارک بودیم که سه هزارانسان کشته شد و امریکا با ساز و برگ صدهزار نظامی وارد افغانستان شد و تا کنون برای اشتباه خود پرداخت می کند.
بنابران دانشمندان فرانسه پس از دو دهه دریافتند که دنیا با دست کم گرفتن پیشبینی و درک و دانش نظامی مسعود، اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند، بنابران خواستند این اشتباه تاریخی خود جبران کنند، شهرداری پاریس لوح یادبود احمدشاه مسعود، فرمانده جبهه ضد طالبان و قهرمان ملی افغانستان را در ناحیه هشتم این شهر نصب کند. به ادامه آن دانشگاه سوربون فرانسه و اکسفورد،کامبرج و دانشگاه سن پترزبورگ روسیه می خواهند تاریخ در چند زبان در مورد افغانستان و مردمی که قربانی تروریسم شده اند بنویسند و ارج بگذارند مبارزان و آزادیخواهان افغانستان را !
زمانی که من در جبهه بودم می دیدم که فرمانده مسعود هرروز وقایع تاره را که اتفاق می افتاد در کتابچه یادداشت خود می نویسد و در درازی بیشتر از یک دهه یادداشت های فراوانی داشته است که نمی دانم آن یادداشت ها چه شد؟ همچنان من دیده بودم که یک مخابرۀ جگوار فرمانده مسعود داشت، هرپیامی که به مسعود می آمد و می رفت، نوشته می شد، نه تنها پیام های جنگی، بلکه هرپبام سیاسی و پیوندهای رهبران و سیاستمداران همه نوشته می شدند که هزاران صفحه می شد و مسعود می گفت این تاریخ درون جبهه خواهد شد و امیدوارم این تاریخ نگاشته شده باشد.
اگر آن یادداشت ها نشر شود، حقایقی تلخی است، بیانگر خیانت های همسنگران احمدشاه مسعود به وی، به خصوص در دوران مقاومت در برابر طالبان که بیشتر آنها مسعود را تنها گذاشته با هلیکوپترها به تاجیکستان و جا های دیگر پا به فرارگذاشته بودند و از مسعود هم می خواستند که به تاجیکستان برود، مسعود که تنها مانده بود و مرگ در سنگر برایش معنا داشت تا فرار، درپاسخ آنها جاودانه ترین تعهد خود را از ستیغ بلندمقاومت دربرابر طالبان بیان می کند:
« به خدا سوگند حتا اگر به اندازۀ کلاهم جای ماندن در این سرزمین داشته باشم می مانم و مقاومت می کنم » و مسعود این چریک زخمی تاریخ به تنهایی با چند سنگر دار وفادار و دو برادر مبارز به نام های رضوان و بهرام با افراد شان که در جنگ های داخلی تاجیکستان با امام رحمان و عبدالله نوری درگیر بودند و استاد ربانی آنها را نگه داشته بود که بعدها با میانجیگری استاد ربانی و احمدشاه مسعود با امام رحمان و عبدالله نوری آشتی کردند. همین افراد رضوان مسعود را ترک نکردند و سنگر نفروختند و در کنار مسعود باقی ماندند وعلیه طالبان جنگیدندو همه افراد رضوان کشته شدند. چون داکترعبدالله ازحاشیه تاجیکستان نظاره گرنبودند و کرگسانی فراری که با ترور فرمانده مسعود در کنار کرزی به مقام های بلندی دست یافتند و پرونده ترور مسعود را بستند. اگر مسعود زنده بود، قسیم فهیم، قانونی، احمدضیاء، عبدالله، امرالله، بسم الله، اعوذبالله و دیگرانش به قدرت نمی رسیدند و صاحب شهرک ها نمی شدند.
مسعود " یگانه آمد و یگانه زیست و فرد گذشت "
مسعود در دوران مقاومت با طالبان از خیانت همسنگرانش یادداشت های انشاد کرده بود، اما این گروهی که مسعود را با جا و مقام معامله کردند مانع نشر آن می شوند که بنابر مصلحتهایی نمیخواهند چاپ شود،گویا بی پرده می شوند، با تأسف شماری از جوانان پنجشیر در گرایش های افراطیت مذهبی و گرایش های سمتی سخت گیر افتاده و فراموش کرده اند که مردم پنجشیر تاریخ درخشان مبارزۀ ضد استعماری دارند. پنجشیریگانه و قویترین سنگر ضد ارتش سرخ بود، هشت هزار پنجشیری در جنگ با روسها کشته شدند، نمی شود این همه قربانی و رهبری به بزرگی احمدشاه مسعود را که جهان برایش ارج می گذارد نادیده بگیرند برای برأت و پرده پوشی چند خاینی که به مردم و آرمانهای مسعود خیانت کردند.
بگذارید تاریخ با فرهنگ نقد نگاشته شود تا باز تکرار نشود. اگر ما نمی توانیم واقعیت های جامعۀ خود را بنویسیم فردا نسل های آینده و تاریخ محکوم مان خواهد کرد.
اگر آن اسناد به دست من برسد تاریخ واقعی درون جبهه را خواهم نوشت
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
نویسنده : فهیم وفا
ُگل در چنگ خار !
"رها در باد" داستان غمانگیز زنی است که بهای سنگینِ را برای آزادزیستن میپردازد، برای آزادی؛ این ارزشمندترین "پدیدهی دنیا"، زندگیاش را برباد میدهد. جسارت، مبارزه، سختکوشی و شجاعتِ قهرمان این داستان به سختی به باور مینشیند. زمانی که مشغول خواندن کتاب "رها در باد" بودم، خیال میکردم که افسانه میخوانم، آنهم از نوعی افسانههای "شهنامهفردوسی"،. هنوز هم در شک ام که آیا "رها در باد" داستان افسانهیی است یا حقیقی و در خارج ذهن هم واقعیت دارد. دانشمندان علم روانشناسی، برای یادگیری و فنون مطالعه چند روش را پیشنهاد میکنند که یکی از آن روشها چنین است: زمانی که تصمیم خواندن یا مطالعه کتابی را دارید قبل از خواندن آن پرسشهای را در ذهنتان مطرح کنید که از آن کتاب چی برداشت خواهید کرد و با چی موضوعات مقابل خواهید شد. آنگاهی که کتاب "رها در باد" به دستم رسید قبل از مطالعه آن در ذهنم خاطرات نویسنده آن با "احمدشاه مسعود" خطور کرد و در حقیقت برای آن خاطرات ارزشمند آنرا خریده بودم. چون قبلن در باره این خاطرهها شنیده بودم. بنابراین چیزی دیگری در ذهنم خطور نکرد. به این فکر نبودم که با داستان تراژدیک، زنی سر به سنگ و دل به دریا زده افغانستانی مواجه میشوم. قهرمان این داستان شیر زنی به نام "ثریا بهاء" است. ثریا بهاء؛ تا زمانیکه به زندگی فردی آغاز میکند و به بلوغ فکری و ذهنی میرسد زندگی آرمانی و آرامی داشته است، این زندگی آرام همان "جهان کودکانه" اوست. زندگی که هنوز به جهان پیرامونیاش آشنا نشده است. او از زمانی که بر محیط پیرامونی قدم میگذارد و به آگاهی میرسد دردمندتر و پر رنجتر میشود. این شعر مولانا، شرح زندگی ثریا بهاء است 《 آنکه آگاهتر دردمندتر》. "رها در باد" اثر تاریخی است که تاریخ دهههای پسین افغانستان را از چشم دید یک زن بازتاب میدهد. من شرح زندگی "ثریا بهاء" را نقدی بر "اندیشه کمونیسم" میدانم. آری! ثریا بهاء با شخصیتش و با خاطراتش کمونیسم را مودبانه نقد کرده است.
"مانیفیست کمونیسم" را "کارلمارکس و انگلس" نوشت. مارکس نظریهپرداز کمونیسم بود و تضاد طبقاتی میان کارگر و کارفرما و دارندهگان ابزار تولید را عامل مهم بروز انقلاب کارگری میدانست. مارکس به این باور بود که خودآگاهی درونی کارگران در جامعه " سرمایه داری" باعث انقلاب میشود. اما "انقلاب کارگری اکتوبر۱۹۱۷" هر چند در ظاهر بر اساس تئوری مارکس بود. اما در حقیقت انحراف از خط فکری مارکس و بیشتر متاثر از اندیشههای "لینین" بود. میتوان گفت انقلاب کارگری روسیه با نظریات مارکس همخوانی نداشت. کتاب "رها در باد" مانند کتاب "قلعهی حیوانات، اثر جورجاورویل" جنایات "حزب کمونیست شوروی" را در قالب رمان به نمایش گذاشته است. مزرعه حیوانات؛ گروهی از جانوران است که در اقدامی انقلابی صاحب مزرعه(جونز) را از مزرعه بیرون میکنند تا خود تعینکننده سرنوشتشان باشند و در جامعه رفاه را بوجود آورند. رهبری آنان را گروهی از "خوکها" به دست دارند که پس از پیروزی برخلاف تعهد و شعارهای انقلابی خود به بهرهکشی سایر حیوانات میپردازند و هر صدای را سرکوب میکنند. من همخوانیهای فراوانی میان "قلعه حیوانات" و "رها در باد" یافتم. برای اثبات این ادعا به چند استناد اشاره میکنم. کتاب "قلعهی حیوانات" به صورت کلی بر "کمونیسم شوروی" میتازد و رهبران اولیه "بلشویکها" از جمله: لینین و استالین را نقد میکند. اما؛ کتاب "رها در باد" چهرهی اصلی رهبران افغانستانی "حزب کمونیست" را آفتابی و آشکار میکند. در کتاب "قلعه حیوانات ناپلیون(ریس خوکها) همان لینین و استالین است و در کتاب "رها در باد" ناپلیون (ترهکی، امین، کارمل و نجیب) است. در کتاب قلعه حیوانات صاحب مزرعه(جونز) همان "تزارها" است و در کتاب رها در باد صاحب مزرعه "ظاهر شاه و داودخان" است. آنچه شباهت این دو اثر را بیشتر میکند قربانیان دو انقلاب است. در کتاب قلعه حیوانات سنوبال(تروتسکی) قربانی انقلاب روسیه است و پس از پیروزی انقلاب، نخست به حاشیه رانده میشود و سپس به تبعیدگاه فرستاده میشود. در کتاب "رها در باد" "میراکبر خیبر" مغز متفکر و تیوریپرداز حزب پرچم، قربانی انقلاب میشود و از بین میرود. ثریا بهاء؛ در آغازین روزهای واردشدنش به "حزب پرچم"، ماهیت اصلی رهبرانِ احزاب چپ را شناسای میکند و پس از مدتی با خارج شدنش از حزب به منتقدان این جریان میپیوندد. آنچه "ثریا بهاء" را سرسختتر و مقاومتر در برابر دسایس خطرناک کمونیستها میکند؛ قلب پاک، دل عاری از کینه و نداشتن نفس ظالم است. ثریا بهاء؛ مبارزه آزادیخواهی را با قدرت و ثروت طلبی متفاوت میداند. مبارزه او برای قدرتخواهی، ثروتطلبی و شهوتخواهی نبود. او برای آزادی انسان از زندان قبیلهگرایی و واپسگرایی مبارزه کرد و بر ضد فرهنگ زنستیزی و استبداد داخلی رهبران سیاسی که زندگی را برای مردم جهنم ساخته بودند پیکار کرد. اگر مبارزه ثریا بهاء؛ برای کرسی و مقام و شهرت بود، با کارمل و نجیب که بهترین پستهای حکومتی را برایش پیشنهاد کردند کنار میآمد. تلخترین قسمت زندگی "ثریا بهاء" واردشدنش به خانواده قبیلهگرای نجیب و همسفر شدنش با صدیق(برادر داکتر نجیب) که ذرهی از انسانیت در وجودش نبود است. صدیق راهی، عجیبترین آدم این داستان است راست گفته اند که "دیوانه در کار خود هوشیار است" دیوانهگی توام با هوشیاری صدیق سبب رسیدنش به ثریا میشود، از نیرنگهای خاص برای به دست آوردن او استفاده میکند و در نهایت به هدف پلیدش که همانا به جهنم انداختن ثریا بهاء بود میرسد و همچنان وارد شدن ثریا بهاء به این خانواده وحشتناک نه تنها نیرنگ های صدیق بلکه تضاد های رهبران حزبی و دسایس کارمل نیز کارساز بوده است. اما از نظر من مهر و عاطفه زنانه، سادهگی بیش از حد و غفلت خانوادهاش باعث واردشدنش به خانواده نجیب شده است.
ازدواج، را " تفاهم تفاوتها تعریف کرده اند" اما تفاوت دیدگاهِ ثریا و صدیق هیچگاهی تفاهم نکردند. ثریا بهاء؛ در خانه گرگ با مشکلات طاقتفرسا و کمرشکن دست و پنجه نرم میکند. از یکطرف، عدم مسوولیتپذیری شوهر احمق و نادانش، از سوی دیگر فشارهای سیاسی دوکتور نجیب زندگی را به کام او تلخ کرده بود. ثریا بهاء، با صبر کوهمانند که ویژهای خاص او است همه مشکلات را تحمل میکند، هم دیوانگیهای شوهرش را، هم رفتار نادرست و غیر انسانی خانوادهای شوهرش را و هم دسایس و توطیههای داکتر نجیب را. شناخت من از دوکتور نجیب، قبل از مطالعه کتاب "رها در باد" و بعد از مطالعه آن متفاوت است. با خواندن رها در باد من با نجیب دیگر مواجه شدم. با آنکه در باره جنایات او در خاد(خدمات امنیت دولتی) میدانستنم. اما برای من دوکتور نجیب یک انسان نسبتن وطندوست و ریسجمهور توانا بود، من طرح مصالحه ملی او را میپسندیدم، حتی روزی با یکی از دوستانِ همتبارم در باره طرح مصالحه نجیب، مسعود را مقصر دانستم که کاش با آن طرح سازگاری میکرد تا زمینه مداخلات کشورهای دیگر مساعد نمیشد. با مطالعه "رها در باد" برایم هویدا شد که طرح صلح نجیب یک هدف تکتیکی بود تا هدف استراتژیک و ملی، ممکن تحت تاثر سخنرانیهای آتشین او قرار گرفته بودم، از این لحاظ شناخت من در باره او اشتباه بود. بعد از خواندن "رها در باد" نگرش من در باره داکتر نجیب تغییر کرده است. اینک داکتر نجیب نزد من قاتل پدر، عامل روانیساختن برادرش صدیق و قاتل صدها مرد آهنین و مبارز است. بعضیها دوره ریاست خاد و ریاست جمهوری نجیب را متفاوت میدانند، ریاست جمهوری او را میستایند و به جنایات او در خاد سرپوش میگذارند. اما برای من روشن شده است که نجیب در هر دو دوره مانند ریس جمهور اعمال قدرت کرده است. ریاست خاد او در زمان ببرک کارمل، دولتی بود در درون دولت دیگر و در واقع همهکاره حکومت بود. با خواندن "رها در باد" در باره شخصیت " احمدشاه مسعود" نیز به یافتههای تازهای دست یافتم. من به دنبال یافتن "اندیشه سیاسی مسعود" بودم که به کدام مکتب تعلق سیاسی دارد. موضوعی که تا حالا برایم روشن نبود. بعضیها، مسعود را "اخوانی" معرفی کرده اند، کسانیهم او را "شعلهجاویدی" قلمداد کرده اند و شماری بسیاری دیگر مسعود را مسلمان معتدل و دارای "اندیشه اسلام سیاسی" بیان کرده اند. خاطرت "ثریا بهاء" برای من برخلاف توقع یک مسعود "دموکرات" را به معرفی گرفت. مسعود؛ اینک نزد من مبارز دیموکرات و انسانگراست. اهداف و آرزوهای انسانی مسعود ( آروزی ساختن تخارستان به سیاحتگاه بینالمللی)، عشق او به وطن و مردم، هنر مردمداری و عدالت دوستی (سخنان مسعود در باره پنجشیریها) مسعود را نزد من محبوبتر کرده است. در گذشته رابطه و گرایش مسعود با اخوانیسم را نفی نمیکردم اما اینک دریافتم که مسعود با "اخوانیسم" هیچ پیوندی نداشته است. در تاریخ معاصر افغانستان هیچکسی به اندازه مسعود برای برابری، آزادی زنان، استقلال، برپایی نظام دیموکراتیک و پیشرفت کشور تلاش نکرده است. مسعود نهایت سعی خود را برای ماندن "ثریا بهاء" در جبهه و همرزم شدن با او برای اگاهی زنان به خرچ میدهد. در واقع احمد شاه مسعود موجودیت زن مبارز، شجاع و روشنفکر چون ثریا را نیاز مبرم برای ادامه مبارزه آزدیخواهی خود میدانست. اما ثریا بهاء بخاطر آینده فرزاندش و مشکلات دیگر جبهه را برخلاف توقع درونی اش ترک میکند وگویا به بهشت دیموکراتیک امریکا میرود. همان بهشت که مسعود برای برپایی واقعی آن در کشورش مبارزه میکند. قومندان ثریا(به قول آمرصاحب) به آمریکا میرسد اما هیچگاهی از مزایای دیموکراتیک آن بهرمند نمیشود بهشت دیموکراتیک امریکا برای ثریا جهنمی بیش نیست و بیشتر از کابل در آنجا رنج میکشد، چون شوهر سادیست خود را به آن بهشت برده است با آنکه شوهر دوزخی اش را طلاق داده واز زندگی اش به دور افگنده است، اما با تحریک فرزندانش دست از آزار ثریا بر نمی دارد. "ثریا بهاء" بسان گلی در چنگ خارِ مغیلان گیر افتاده است .
کتاب "رها در باد" سیاست های پشت پرده(داود خان، ترهکی، کارمل و نجیب) را آشکار کرده است و منبع خوبی برای شناخت حقایق تاریخی است. موضوعات مهم تاریخی بطور مستند در این کتاب بیان شده است که نسل جوان را در رسیدن به حقایق تاریخی کمک میکند. برای خانم ثریا بهاء که زحمات زیادی را در مبارزه عدالتخواهی متقبل شدند خسته نباشید عرض میکنم و آرزوی بهروزی شان را دارم. امیدوارم حد اقل اکنون به مشکلات زندگی فایق امده باشد و زندگی خوب داشته باشد.
تا عنان در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد
"فهیم وفا"