عبدالبصیر وثیق

 

 

بانوی روشنگر،شجاع،حماسه آفرین وتاریخ‌ساز،ثریا بها! 

درود فراوان نثارتان باد! برای‌تان سلامتی ،سرافرازی وبه‌روزی تمنادارم. (رها درباد) آثارارزش‌مند شمارا بادل‌چسپی ودقت تمام خواندم؛ دراین‌کتاب درنقش یک‌قهرمان اسطوره ای، ازمیان آتش وخاکسترچندین دهۀ این سرزمین باگام‌های متین عبورنموده اید،سرزمینی‌که نود وهشت‌سال حاکمیت سیاه وانحصارگرایانۀ دوخانواده(یعنی عبدالرحمان ونادرغدار)را به‌سختی تجربه نموده است، وبسیاری ازحوادث خونباروغم انگیزدراین مدت به وسیلۀ حاکمان کم‌خرد،تمامیت خواه،کژاندیش زورگو و وابسته به‌بیگانگان اتفاق افتاد که فرایند طبیعی،آن‌کشوررا آبستن حوادثی نمودکه بعدها به‌شکل انفجارخون‌بار،درقالب کودتای هفتم ثوربازتاب پیداکرد که پیامد تلخ وناگوار آن‌را تاهنوزتجربه می‌کنیم،احزاب بدنام خلق وپرچم که عامل‌مهم‌ کود ‌تای هفتم ثور، درافغانستان شناخته می‌شوند؛برخلاف موازین انسانی عمل‌نموده وباشعارهای مبارزۀ طبقاتی، دفاع ازدهقانان وکارگران، سایۀ شوم استبداد شان‌را برسرمردم پهن نمودند،این احزاب درعمل به‌هیج یک ازاصول دموکراتیک پای بند نبوده،خشونت را باپیمانۀ وسیع گسترش دادند؛غارت،کشتار،انواع شکنجه وآزادواذیت روحی،جسمی وویرانی برای شیفته‌گان قدرت طلب خلق وپرچم به‌یک‌فرهنگ وشیوۀ موروثی برای حفظ وتداوم موقف‌شان مبدل‌گردیده بود. رها درباد؛ دارای 27 فصل باعناوین مختلیف،که هرعنوان بازتاب واقعیت‌های زندگی تراژیدی ودرد آورملت‌ستم دیدۀ افغانستان،به ویژه انسان شجاع ازجنس زن‌را به‌گونۀ روشن به‌تصویرکشیده است.نویسنده؛ گاه درنقش یک‌محصل،ترفند ودسیسه‌های درون دانشگاهی‌را خنثا می‌سازد وگاهی‌هم درنقش یک انسان ستم‌دیده کوله باری ازسختی‌هارا برشانه‌های خویش حمل می‌کند،وگاهی درنقش یک‌قهرمان روین تن دربرابردشواری‌ها باپای مردی می ایستد وچون موج خروشان همه زشتی‌هارا نابود می‌سازد.بعضاً درنقش یک‌روشنگرویک سیاست‌گرمتعهد وکاریزما، توطیه‌های شییونیزم‌را که می‌خواستند ارادۀ پاک وعفت زن را به بازی بگیرند برهم می‌زند،وگاهی‌هم عاطفه مادری سبب می‌گردد ،تاهمه سختی‌ها ودشواری‌هارا حمل کند،تاعواطف وارادۀ پاک یک‌مادرچون قلۀ تسخیرناپذیر دربرابرتوفان‌های ویران‌گرمقاوم وپایداربماند. حقاکه شما قهرمانانه،زندگی خویش را درمیان توفانی ازناامیدی وقف مبارزه جهت پاسداری ازحیثیت عزت ووقارزنان نمودید"وبرای رسیدن به آزادی وهویت زنانه ات وارید دنیای مردانه شدی" ودربرابر همه زشتی‌ها ایستادید وپرده ازبالای جنایات پنهانی کارمل‌های روانی ونجیب‌های سادیستی برداشتید،تاحقایق تلخ درسلول‌های زندان‌ها وکشتارگاه‌های مخوف دستگاه جهنمی(اگسا وخاد) ویا درزیرآوارهای تاریخ پنهان نماند . ای‌کاش من توانایی آن‌را می‌داشتم تا کارنامه‌های شمارا به‌گونۀ بهتر به‌تصویرمی‌کشیدم،نمیدانم بااین خامۀ ناتوان ازکدام شجاعت شما بحرفم،ازتحمل سختی‌ها،ازاضطراب ودل‌هره‌ها دربرابرخادیست‌های که کوچه به‌کوچه چون سایۀ شمارازیرنظرداشتند،یاازنارنجک که به‌سوی شما پرتاب گردید؟ ازتذویرتروریست به نام (فکته)درلباس داکتر،ازنوشیدن شوکران سفرۀ خانم سفیردراوکراین،ازتحمل انواع شکنجه‌ها وآزارو اذیت روحی وجسمی وده‌ها توطیۀ دیگرکه مرور هرکدام آن، قلب انسان‌های ضعیف‌را می‌لرزاند،هرحوادث‌که باشما اتفاق می افتاد،بیشترترقوی‌ترومصمیم‌ترمی‌شدید،نمی دانم ازکدام شهامت تان دم بزنم ؛ازایستادشدن تان دربرابرمیراث خواران استعمار وشرف باخته‌گان تاریخ ویاازدغل کاری‌ها وناجوان مردی صدیق راهی که باقصاوت وبیرحمی شمارا زیرفشارهای جسمی وروانی قرارمی‌داد؟ ازپیمودن صخره‌ها وراه‌های دشوارگذرکوهستان‌ها، تارسیدن به جبهۀ پنجشیرودیدار باقهرمان ملی احمدشاه مسعود،وعادت گرفتن بازندگی چریک‌های آزاده، آنهم دریک مغاره وتحمل انواع مشکلات استخوان‌سوز! هم‌کاروانی با قهرمان ملی وطی نمون حصارها وراه‌های دشوارگذرخنج وکوتل های دشوارگذرپریان، فرنگ وشلیک‌های آتش هلی‌کوبتر، تارسیدن به ورسج،وعادت‌گرفتن بازندگی روستایی درمیان انبوه ازمشکلات،تداوی سیاه زخم عروس حاجی الماس،تداوی وباردارشدن بانوی نازا،سرگین لگد نمودن تان بازن‌های فرخار،نجات دادن طفل‌که درمیان مرگ وزندگی قرار داشت وتمام اعضای فامیل مرگ آن‌را به انتظارنشسته بودند؛حقاکه شما باداروی عاطفه ومهرمادری، آن‌را درمان نمودید،شما باتدبیروسجایای نیک انسانی زندگی زنان وحتا مردان روستانشین را مفهوم بخشیدید،درواقع فرشتۀ نجاتِ بودید که درجسم یک انسان ویک بانوی مهربان ظاهرشدید،تابه زنان روستا نشین چگونه زیستن را بیاموزانید. کارنامه‌های شمابرای همیش درحافظه تاریخ ماند گارخواهد ماند،شما برای جنس زن درس آزادگی را باتحمل انواع سختی‌ها وتجربۀ کوره‌های آتشین به ارمغان گذاشتید ونشان دادید که هرگاه بانوی تصمیم بگیرد نه‌تنها کانون‌خانواده را لبریزازمهروعاطفه می‌سازد،بل‌که آسیه وارموسا هایی‌را جهت‌نابودی فرعون‌های‌دون پرورش خواهند داد،اما درداستان شما بدون آن‌که موسایی تولد شود، مادری پوزفرعون‌را به‌خاک ذلت نشاند، حقاکه "مادر،به‌یک‌دست گهواره وبه دست دیگرجهان‌را تکان می‌دهد"هرچند روزگاردون بازی تلخ واستخوان سوزی‌را باشما انجام‌داد،اما هیج‌گاه قامت رسای شماخم نگردید، هرباری‌که شکستید پابرجا باقی ماندید! من‌کتاب‌های فراونی ازتاریخ وسرگذشت‌های انسان‌های درد مند را مطالعه کرده‌ام،اما کتاب‌شما درمقایسه به آثارهای مشابه تفاوت‌های زیادی دارد.درآثارشما خودبینی،برتری طلبی، وافکارشیونیستی دیده نمی‌شود،محتوای آثارگران‌بهای شما چشم دید ازستم‌گری‌ها وواقعیت‌های تلخ جامعه است،واقعیت‌نگری شما درشناشناساندن افکارشیونیستی وسفاکان خون آشام که یکی پی دیگری به اریکه قدرت تکیه زدند،به خوبی آشکاراست؛آنچه که درمورد نجیب وخانواده‌اش که درتنگنای افکارتاریک وپوسیدۀ قبیله بزرگ شده اند ووابسته بودن‌شان‌را به افکارکمونیستی وچگونگی رسیدن‌ شان به‌قدرت،عیاشی وغارت بیت المال وده‌ها جنایت دیگرشان‌را به‌گونۀ روشن بیان داشتید،"تاریخ نگارباید حوادث خوب وبد را باکمال امانت داری بازتاب دهد". حقاکه شما چنین کرده اید.هرچند اکثرتاریخ‌هایی که درافغانستان،ازروزگارعبدالرحمان شاه مستبد وقبیله سالار،تاالحال نوشته شده است،یاتحریف شده اند ویا تاریخ نگاران اصالت‌های خویش‌را به‌گونۀ واقعی بیان نداشته اند، زیرا واقعیت‌ها به شکل وارونه بیان گردیده است.حتا درآثارارزش‌مند غبار(افغانستان درمسیرتاریخ) دربرخی موارد ،دست خوردگی وجعل‌کاری به‌گونۀ آشکاردیده می‌شود،محمود طرزی که ازآن به عنوان پدرژورنالیزم افغانستان یاد می‌گردد،دیده می‌شود که دربسیاری ازکج‌روی وستم‌گری‌های شاه امان الله نقش داشته است که‌ می‌توان به‌گونه نمونه ازطرح وتدوین (نظام نامۀ ناقلین) رسمی ساختن زبان پشتو وده‌ها موارد دیگرنیزنام‌برد.شوربختانه هنوزهم درنصاب آموزشی کشور دربخش تاریخ باورهای غلطی، ناشی ازجعل‌تاریخ ،برای دانش آموزان تدریس می‌گردد،ازامیرحبیب الله کلکانی به‌عنوان یک‌غارت‌گروخایین ملی، ازشهید عبدالخالق که قهرمانانه به استبدادِ خانوادگی پایان داد،به‌عنوان یک‌قاتل یاد گردیده است؛بااین افکارشیونیستی وجعل‌کاری‌ها می‌خواهند بالای ستمگری‌ها،قصاوت‌گری‌ها،قتل‌های عام وانواع شکنجه‌ها وبیداد گری‌هایی‌که درطول تاریخ بالای مردم ستم دیدۀ این سرزمین صورت‌گرفته پرده بیندازند وبدبختانه تااکنون افکارسیاه قبیلوی برسرنوشتِ کشورما حاکم است. فرجامین سخن؛ آن‌چه درپیوند به ابعاد شخصیت فرمانده "مسعود" بیان داشتید،واقعیت‌های انکارناپذیری است‌که تاریخ مبارزات آن قهرمان آزاده گواه آن است،چیزی‌که مسعود را نسبت به دیگر رهبران وفرمانده‌هان جهادی متمایزساخته بود،آزاد منشی ورح عصاینگر،شجاعت،مردانگی،صداقت،تعهد،پاکی وسجایای نیک منحصربه خودش بود،اودربرابربزرگ‌ترین قدرت‌جهانی سرخم نکرد،اما سرهای بی‌شمار ازسرکشان تاریخ‌را خم‌نمود،او وطن وآزادی‌را بیشترازجانش دوست داشت وسرانجام درراه پاسداری ازارزش‌های اسلامی،عزت وآزادی سرزمین‌اش به‌شهادت رسید؛ شما من‌حیث یک‌بانوی شجاع،مبارز وآزاده ،افتخار وعزت خانوادگی را به‌بهای جان‌تان حفظ نمودید،درپویایی وبالندگی آن ازهیج نوع ایثارگری وخودگذری دریغ نکردید،این شعرشاعربلندآوازۀ بدخشانی مصداق شهامت وایثارگری های شماست،که گفته: تاریخ همچو پنجۀ نقاش چهره دست تصویرصادقانۀ ازماکشیدنی‌ست گربدبدیم بدنویسد گرکه نیک نیک ازچهره‌ها نقاب تظاهر زدودنی‌ست درواقع شما نقاب‌های سالوسانه وعوام فر یبانه‌ای را ازچهرۀ بسیاری ازگرگان درنده خوی‌که لباس انسان به‌تن کرده بودند وصدها انسان معصوم را به جرم انسان بودن دریدند وبه عزت صدها بانوی این سرزمین بازی نمودند،برداشتید،وچهره‌های واقعی آنان را آفتابی نمودید،تانسل‌های بعدی درمرورتاریخ،صادق را ازخاین تفکیک نمایند. حقاکه نسل آزادۀ امروز وفردا به‌شما بانوی‌شجاع ومادر آزاده وسرافرازی‌که درفش آزادگی وعزت زن را کوه به‌کوه ودره به‌دره باخود حمل کردید،تامبادا دستِ ستم، لکۀ ننگین را برآن حک‌نموده وانسانیت نابودگردد،افتخارخواهند کرد وهمیشه درقلۀ اذهان نسل آزاده جای خواهید داشت.به امیدسلامتی، موفقیت وسرافرازی بیشترتان. ارادت‌مند شما،عبدالبصیروثیق 26دلو 1395فیض آباد،استان بدخشان