عبدالهادی ایوبی
تمثال ژاندارک در ( رها در باد )
چند حرف نخست:
در حیرتم، که از چه بنویسم، از مبارزات پدر و یا جانبازی های دختر، ژاندراک افغانستان ثریا بهاء، از اتاق های رنگین و یا از صخره ها، کوه ها و دره ها، و یا از غرش هیبت ناک رود های دریا، نمی دانم، از کجا شروع کنم، از آنهاییکه که دیروز با تو حرف می زدند و امروز سفر کرده اند و یا از خودت، که همیشه حرف های یک ملت را می خوانی و میرسانی.
از چه بنویسم، از سپاسگزاری های که تا حال برایت نفرستاده ام و یا شعر های که تا حال برایت نسروده ام، از شهامت، جانفشانی ها، روح ملکوتی یک زن والا، که هرگز زیر چتر ستم و ظلم نایستاد، و با کاروانیان راه آزادی رهسپار دیار آرمانی، می شوند.
از چه بنویسم، از مردی که از صلابت گام هایش کوه هندوکش می نازید و با رفتنش گرانبهاترین اشک هایش را برایش ریخت، از شهدای راه آزادی تاریخ معاصر افغانستان احمد شاه مسعود، که با رفتنش، رگ های کابل را زحمی، اشک های هندوکش را جاری و بغض های پامیر را، در سرزمین آزاده گان، سر شار از قصه ها و ناگفتنی ها کرد.
آه آزادی
مسعود را شهید
ماندیلا را پیر کردی
از چه بنویسم، از بانوی مهربان، سخت کوش و راستگو، که در دایره وجدان و انصاف زنده گی می کند و با ارزش ترین اشک ها و لبخند ها، غم ها و شادی هایش را برای چهار نسل همگام جنگیده و گریسته است. و فریاد میزند که با دروغگویان و فریب کاران سر سازش ندارم و دیوار های جعل و تزویر را می شکند. می دانی هزاران فرشته، پنهانی، با عبور تان روی نزدیک ترین کوه ها، برای بدرقه تان، فرود می آمدند و سبد های از گل های صداقت، بی پیرایه گی، طهارت، بر سر تان می پاشیدند و شما مثل سرو های ایستاده دریا ها، کوه ها و دره ها را عبور می کردید، سنگ ها؛ صخره ها ، ابر ها و آب های دریاچه ها، گل ها و جنگل ها و نسترن ها، دشت ها و کوهپایه همه عاشق تان می شدند، کاش می توانستم، گام های اسپ های سرگردان، و کودکان را دنبال می کردم، کاش می توانستم قطار شما را همانند سربازان راه خدا با تکه های پر از عشق که در قلب های شما گره خورده بود بی وقفه بدرقه می کردم، تصویر برداری می کردم و با شما یکجا رهسپار قله ها و بام ها می شدم.
کاش می توانستم، شاعرانه ترین شمع های احساس را در شب های سرد و دلتنگ برایتان روشن می کردم که سروده بودم ...
وقتی از عشق مقاومت بی خبر بودی
مسعود ...
شمع های جهاد را روشن می کرد
لحظه ای خامه ام سکوت می کند در کنار عشق می ایستد، نفس می کشد و از اندوه روز های بی شما می گرید، بغضم می گیرد، خاموش می شوم، تا از شما بشنوم و شما حرف بزنید، همه واژه ها، حرف های ناگفته، سرود ها، خوشی ها و سوگواری ها را در برگ برگ این نسخه یی وزین و زرین شما سرودیده اید و هر قطره یی از احساس را در زیر سنگریزه ها، درختان بلوط و سبزه ها را با تارپود و احساس کشف کرده اید، تا حرف حرف آن برای نسل های بعد، روایاتی از خاطرات شود.
از لابه لای اوراق کتاب ( رها در باد ) پنهانی ترین احساساتم را دریافتم، صدایم را زیر هر برگش به تصویر کشیدم و زمزمه کردم کاش این تکه های ماه را سال های قبل برایم می نوشتی، که هر واژه و رایحه حرف هایت جاده ها را معطر می کند، نگران نیستم، اگر این تکه های احساس را که از هفت دروازه بهشت قلب یک زن فریاد می کشد محروم می بودم ، مرا دچار سرکش ترین نگاه ها و بی پایان ترین حرف ها می کرد.
زن افغان، در گذر تاریخ، فریادی از میان دود و خاکستر است و در سوهان استبداد و سیطره جنگ و خشونت دست و پنجه نرم کرده است، این قشر مبارز، اولین سیب های اند که، از درختان زنده گی پایین افتاده اند، اما استقامت و پایداری آنها بوده است، که هرگز با پرنده های زنده گی وداع نگفته اند و بسوی عدالت و عزت پنجره ها و روشنایی ها را در طول زمان باز کرده اند. زنان نه تنها نیم پیکر از جامعه، بل کل پیکر جامعه را تشکیل میدهند این ناشناخته ترین قشر موجود ملیح و لبخند، لایه تر از با شکوه ترین غم ها و درد ها است که بدون آنها، قلب زنده گی ساکن، و در سرد ترین گودال ثانیه ها، سکوت و سقوط و سکته خواهد کرد.
با این پیش نوشت و نگرش در مورد کتاب ارزشمند و حماسه گر "رها در باد" ، در میان صد ها نکته قابل تامل، چند برازنده گی آنرا با خواننده های ورجاوند در میان می گذارم، امیدوارم رسالت خویش را مانند هزاران خواننده کتاب ( رها در باد ) اداء کرده باشم.
روح نگارش و قوت قلم در (رها در باد)
من منحیث خواننده روح پر فراز در متن و محتوای کتاب (رها در باد) مثل آئینه دریافتم و از درون محتوایی، با تمام ژرفا حوادث و جریانات آنرا احساس کردم.
فضای خانواده، ثریا بهاء را وا می دارد تا فکر نگارش اثر را با مقاومت در برابر استبداد شروع کند که بدون شک این مولفه عظیم، که در فضای خانواده حاکم بوده است، با آن خو بگیرد و این جریان رفته رفته تقویت شده می رود تا اینکه خود به عنوان یکی از مقاومت گران زن، در برابر نظام توتالیتر و مستبد و فرهنگ ستیز مبدل شده و پرده از روی اشخاص زبون و سیاه دل بر دارد و رسالت خویش را، در مبارزه با مرگ پیوند دهد و برای نسل های بعد، بنویسد که در طول زمان فریادی باشید از صدای مظلومان ، شمشیری باشید از آواز ستمدیده گان.
سوال اینجاست که چطور یک زن، زنده گی مرفه و آرام را با تمام امکانات، تجهیزات، مقام و سهولت های زنده گی یک سره رها می کند و خود را ( رها در باد ) و باران با همه ای خشم، بم و آتش می افگند و تمام آسایش خویش را در میان کوه ها، دره ها، فقر، تنگ دستی ها، تقسیم می کند و در درد ناک ترین و نازک ترین شرایط می خواهد با هزاران قطره خون، اشک، آه و ناله و غرور دست و پنجه نرم کند و در مسند بانوان راه مقدس و مدافع راستین قرار گیرد و سرگردان دنبال چریکی باشد که از سر و رویش ندای آزادی می بارد و مانند یعقوب لیث صفار، ابو مسلم خراسانی و صلاح الدین ایوبی همچو سرو ایستاده است و میرزمد که این خود می تواند الگویی باشد، برای سه نسل پرخاشگر جنگ، که ادای مسولیت در برابر ملت شان دارند.
حقیقت گویی و واقعیت نویسی
( رها در باد ) کتاب پیراسته و آراسته با تمام واقعیت ها و جریانات چهار دهه اخیر در افغانستان است که نویسنده هر لحظه آنرا با تارپود و احساس خویش بخیه نموده و با نگاه خویش آنرا تماشا کرده است، لب می گشاید و حرف حرف این نسخه تاریخی مملو از واقعیت هاست و هیچ گونه، پنهان کاری در بحث ها و حوادث دیده نمی شود. این کتاب، خواننده ها را وا می دارد تا یکبار به زنده گی خویش مداقه کنند و بیاندیشند، که چگونه تا به حال در زنده گی خویش زیسته اند، برخورد های شان از سطح خانواده گرفته، تا سطح مردم و جامعه به کدام میزان بوده است و این شاخصه می تواند در زمینه های مختلف زنده گی مردم ما تاثیر مثبت گذاشته و بعنوان یک فرهنگ خوب و ارزشمند در جامعه افغانی مبدل شود.
مسولیت یک نویسنده انتقال پیام و به شکل سالم و بدون صدمه به مخاطبان است که از هر گونه اغراض و کتمان حقایق مبرا باشد، تا فردا بار ملامتی آنرا تاریخ به گردنش آویزان نکند، نگارش ضعیف در یک اثر همانند دیوار نم کشیده، به یک باره گی بدون آگاهی و خبر، بالای مخاطب فرو می ریزد، و می غلتد، و این فروریزی باعث می شود که خالق اثر، و خود اثر، مخاطبش را از دست دهد، که خوشبختانه ( رها در باد ) از این امر مستثنا بوده و با خوانش آن در مخاطب، تکان و شورش عجیب ایجاد می کند، ایشان تمام حقایق را که سال ها در زیر خاک ها و تل های دروغ و ریا، با همه ای زشتی ها و پلشتی های شان و زیباترین رشادت ها و جانفشانی ها و شرین ترین لحظات زنده گی را به قلم رسا و توانای خویش بیرون کشیده و به نسل های آینده سپرد، و حقا که ثریا بهاء این رسالت تاریخی را بوجه نیکو به انجام رسانیده است.
زبان فرهیخته و تصاویر بکر
هر برگ کتاب ( رها در باد) با تمام قوت و زیبا نگاری ها و تصاویر سچه و بکر، کاشی کاری شده است و هر صحنه از جریانات چنان با تصاویر زیبا و نایاب شکل گرفته است که خواننده تصور می کند در درون متن است و همگام با نویسنده در حرکت است، کوچکترین نوع کسالت و خسته گی به انسان و خواننده دست نمی دهد و چنان ظریف و قشنگ واژه ها نقاشی می شود که فکر می کنی در میان متن ها غرق می شوی و هر قدر پیش میروی خواننده را تشنه می کند تا با برگ های دیگر کتاب خود را سیراب کند.
قوت قلم و تصویر سازی و داشتن انگیزه درونی نویسنده، توانسته است که بار معنایی ( رها در باد) را مستحکم تر و پربارتر سازد، زیرا، نگارنده، مسولیت و رسالت خویش را در برابر ادبیات و خاطره نویسی زنده گی پربار و با مشقت بگونه جدی اداء کرده است و این نکته می تواند در کنار سایر شاخصه های دورنی این اثر، اهمیت به سزای داشته باشد و پرسش های خواننده گان را پاسخگو باشد.
پردازش زبان و بافت های کلامی
چیزیکه برای خواننده ها خیلی با ارزش در یک متن، شعر، داستان و یا حکایت، یا خاطره نویسی است، پردازش زبان و بافت های کلامی و تسلسل منطقی در زبان است که این مورد ویژه می توانند نوعی تفاوت را در میان آثار نویسنده گان به وجود آورد.
پردازش زبان و بافت های کلامی در نوشتار به متن نیرو و قوت می بخشد و جذابیت آن می توانند خواننده ها را بسوی خویش بکشاند که این امر در این اثر گرانبها به وضوح دیده می شود.
نگارنده توانسته است در کنار سایر فعالین ادبی و نسل نویسا در افغانستان، خاطرات جنگ ها و خشونت ها؛ مهاجرت ها و دربدری ها، اشک ها و لبخند های این سرزمین را با زبان نوشتاری ژرف و بافت های کلامی زیبا پیوند دهد و قلم اش فریاد و اعتراضی شود در برابر تمام بی عدالتی ها و جفاکاری های روزگار و منحیث سپر با پردازش های بکر نگارش ایستادگی نماید.
طعم و ذائقه نگارش
چیزیکه خیلی در یک اثر اهیمت دارد زیبا نویسی و ذائقه نگارش است که خلاقیت و ابتکار نگارنده را نسبت به اثرش نشان میدهد ذائقه نوشتار به این مفهوم است، که نگارنده می خواهد، چنان زیبانگاری و درست نویسی کند که خواننده احساس خستگی و کسالت نکند، واژه ها و کلام را سهل تر هضم کرده بتواند و از ثقلت نگارش بپرهیزد، این ویژه گی و برایند در این اثر خیلی روشن و واضح است و می تواند، نکته بارزی باشد در برابر سایر آثار نویسنده گان.
نویسنده پیوسته تلاش کرده است که با تمام احساس خویش در همه فصول و ابواب قصه ها، خاطرات را به شکل سره و گلچین بنویسد، که بدون شک این نکته هم توانسته است جذابیت کتاب را نسبت به خواننده هایش افزایش دهد و از چرند نویسی و پرگویی و حرف های زاید جلوگیری کرده است و صادقانه باید گفت که تکرار واژه ها هرگز به نظر نمی رسد.
در نگاه اول اگر خواننده این کتاب ضخیم را به دست گیرد و ورق زند فکر می کند که احساس خستگی و کسالت در زمان خوانش آن خواهد داشت اما بر خلاف با همه ضخیم بودن آن وقتی خواننده آغاز به خوانش و مطالعه آن می کند، گیر می ماند و چنان زیر تاثیر حرف ها، لبخندها، اشک ها و تصاویر و صحنه ها غرق می شود، که گویی هرگز سری به بالا نمی اندازد، که در کجا نشته، چه می کند و با جریانات و حوادثی که در کتاب بیان شده است در حرکت است.
( رها در باد ) کتاب چند بعدیست
(رها در باد) کتاب عجیبیست، باید هر خواننده، از دید گاه خویش، به زوایه متفاوت آن، نگاه کند که بدون شک، همین طور هم است و به خواننده یک نوع پرسش ها دست می دهد، این اثر مانند کرستال شیشه یی است که از هر طرف جلایش و زیبایی خاصی را دارد. چون، با همه ای سوز و گداز و عواطف یک زن و یک مادر نوشته شده است، حس نامریی و غیر مترقبه به انسان دست می دهد، یا دست هایت می لرزد، یا نا خود آگاه اشک می ریزی, یا لبخند بروی لبان جاری می شود و یا گاهی سکوت می کنی که این خود نوعی جادوی قلم نویسنده را نشان میدهد، که شاید به شکل معجزه آسا، حتی خواننده حس می کند که خالق اثر ، هم گاهی در پردازش و بیان قصه ها که چنین زیبانگاری های نهفته دارد، متوجه نشده باشد قصه ها و حکایات به تصویر کشیده شده باشد.
نگارنده از زوایه های مختلف به بحث های تیوریک، دیالکتیک و فلسفی، تماس گرفته است، هم می توانیم این اثر ارزشمند را یک کتاب ادبی، خاطره نویسی، سیاسی، تربیتی، حکایت و یا داستان و ... یاد نماییم.
( رها در باد ) کتاب تربیتی و مستند تجربی برای خانواده ها
زمانیکه کتاب ( رها در باد ) را خواننده از شروع تا اخیر با دل و جان بخواند در میابد که، روابط خانواده، نظام خانواده گی زوجین و اطفال چگونه باشد، شاخصه مهم کتاب در این است که هر حرکت زوجین و اطفال را در حالات مختلف، خوشی و قهر و یا سکوت به تصویر کشیده است و برخورد های والدین را اولتر از همه نسبت به خود شان، بعد از آن نسبت به کودکان شان و همچنان سیر نظام خانواده گی و روابط زناشویی و اطرافیان را بگونه های مختلف بیان داشته است که این نکات ارزشمند یا مثبت و یا منفی می توانند در آگاهی دهی والدین و خانواده ها ارزشمند باشد ، احترام متقابل، درک سالم و شناخت دقیق از یکدیگر، زدودن ابهامات و سو تفاهمات، کینه ها و کدورت ها به گونه شفاف به تصویر کشیده است، هر نکته و سناریو از برخورد ها می تواند در برخورد های افراد، در سطح خانواده ها و بیرون از خانواده ها، حتی در میان اجتماع، برای خواننده ها آموزنده باشد، که چطور می توانند یک خانواده قانونمند با تمام زوایای آن داشته باشد و یاد آوری نکات یاد شده در اثر ( رها در باد ) می توانند در کل یک آگاهی و معلومات خیلی خوب در تربیت فرزندان و اطفال و روابط زوجین و تربیت آنها و نیز برخورد های متفاوت بیرون از سطح خانواده ها با دوستان، اقارب و خویشاوندان و مردم باشد.
( رها در باد ) تاریخ مستند
( رها در باد ) تاریخ مستندیست که می تواند در زمینه آگاهی دهی سه دهه جریانات و واقعات سیاسی و اجتماعی در کشور به ویژه برای جوانان در امر ارایه معلومات ارزشمند و کمک دهنده باشد و نیز یکی دیگر از آثار زیبا و قشنگ تاریخ معاصر افغانستان است که در کنار سایر کتاب های تاریخی، که به وسیله مورخین به تحریر در آورده شده است، گذاشته شد، و این بستگی به خواننده متعهد، متخصص و رسالت مند دارد، که چگونه، می تواند دریافت های ظریف و نفیس خویش را در مقایسه با سایر آثار به خواننده ها در میان بگذارد، این یکی از رسالت های خواننده است، به نظر نگارنده این مقاله، همان قسمیکه آفرینشگر اثر مسولیت دارد تا آثار و دست نوشته ها و معلومات خویش را در اختیار خواننده ها و مخاطبین قرار دهد؛ خواننده ها و مخاطبین هم مسولیت متقابل دارند، تا اثر مورد نظر را با تمام ژرف ها و نکات و پهلو های متفاوت اش مطالعه نموده و انعکاسات خویش را نسبت به نگارش اثر و جنبه های مثبت و منفی آن و همچنان نیاز و ضرورت اثر در امر آگاهی دهی و شریک ساختن معلومات به صاحب اثر شریک سازد که این خود می تواند از یک جهت آفرینشگر را فعال ساخته، تا معایب و محاسن اثر را متوجه شود، تا در آئینه آن به خلق آثار دیگر با توجه به نکات یاد شده بپردازد و از طرف دیگر مسولیت و تعهد و رسالت خواننده را که در برابر خالق اثر نشان داده است و همچنان این روش می تواند بعنوان یک فرهنگ تبدیل شود تا خواننده ها و صاحب اثر ، نکات مورد نظر را جداً در نظر گیرند.
کتاب رها در باد، زاویه های مختلف دیگری نیز دارد که خواننده آگاه باید به آن بیاندیشد و آنرا تحلیل و ارزیابی نماید و می ارزد که حتی در دانشگاه ها دانشجویان را تکلیف دهند تا روی این سند مهم و تاریخی کار نموده و اسرار زیادی را از آن کشف نمایند.
می دانم که خسته یی، دمی چای بگیر با این چند سطر، ای مشهور ترین مسافر شهرم، سنگ ها را به آذرخش تبدیل کرده ای.
*****************

صنوبر سروش
این قسمت تاریخ، فراموش شده بود !
کمتر کتابی را سراغ داریم که این همه زود و پرشتاب، شهره آفاق گردیده و محبوب دل ها شود.
کتاب ( رها در باد ) از خامه خامه زنی می تراود که نشان اصالت پدر بر جبین دارد. گفته شده است که پدرش از سر آمدان جنبش مشروطیت بوده و هژده سال تمام را در زندان های رژیم سفاک سلطنتی گذرانده ست.
ثریا بهاء فرزند فرزانه و فرهیخته سعد الدین بهاء شاعر و نویسنده آزادیخواه عصر مشروطیت است، از همین جاست که وی توانسته است در کنف روح پر شور پدر، کتابی بیافریند یگانه، تحسین بر انگیز و تکرار ناپذیر.
صاحب نظران زیادی به این اثر ارزشمند از ابعاد مختلف نظر انداخته و به تحسین آن زبان گشوده اند. این خود از اوصاف بلند اثر است که خواننده و نویسنده را، خواهی نخواهی، بر آن میدارد تا قامت قلم قلمزنی را که این چنین قیامت برپا کرده است، بستایند.
دوستان نویسنده، گاه به ( رها در باد ) تاریخ گفته اند، گه ( داستان ) خطاب کرده و گهی نیز، چیز های دیگر.
اما مشکل می نماید که ( رها در باد ) را متصف به اوصافی کرد که محض زاویه یی از زوایای آنرا بازگو کند.
وفرت تنوع و کثرت تتبع در کتاب، و افق بلند دید و درک نویسنده، مانع از آن است که آنرا، به نوعی از انواع متعارف نوشتاری نام گذاری کنیم .
در ( رها در باد ) تاریخ و داستان و خاطره مانند عسل در شیر با هم می آمیزند. من اگر صلاحیت داشتم، به این سبک و سیاق منحصر به فرد نویسنده کتاب، نام نوین و قالب جدید ادبی پیشنهاد می کردم، تا بیانگر کلیت گستره و وسعت کتاب از ملحوظات گونه گون باشد.
قلم سحاری که وقایع، حوادث و رویداد های کما بیش سه دهه تاریخ کشور، بخصوص چهارده سال رژیم کمونیستی را که افغانستان با شوروی رابطه حاکم و محکوم داشت، به ترتیب توالی زمان، گره می زند و خیاطه می کند.
سران رژیم های یاد شده، هیچ گاهی انتظار نداشته اند، که روزی ، زنی، شیر زنی، از روزن زمانه ها سر بیرون می کند و آن راز های درد آلود و درد های مرگ اندود را قصه می گوید. زنی که پا به پای حوادث راه میرود و آنچه را می شنود و می بیند، به حافظه می سپرد تا روزی همه را سر به سر کرده و کتابی بیافریند و به بایگانی تاریخ اهداء کند.
( رها در باد ) تجسم عینی رویداد هایی است که نویسنده در بحبوحه آن همه رویداد، قرار داشته و با کشاکش تمامی تحولات همگام بوده است.
( رها در باد ) از خاطرات و خطرات ناشی از آن می آغازد. از شناساندن رهبرانی که جز به ارضای امیال بزه کارانه شان، به چیز دیگری نمی اندیشند.
شناساندن موجوداتی که، آدم نه، بلکه آدم نما بودند و از رهبرانی که ابلیس را تقدیس می کردند.
ثریا بهاء ثابت کرد که از نیروی بالقوه و خلاقه اعجاب انگیزی برخوردار است، او در نگارش کتاب، به واقعات، از چشم انداز وسیعی نگاه می کند و حقا که به آن رویداد ها، با قوت تمام، بطور سحر آمیزی، تجسم و عینیت می بخشد و خواننده را به بلند ترین مرحله درک و دریافت شهودی می رساند.
نویسنده از تلخکامی های خانواده گی روایت می کند، از آن وصلت ناجور و به اصطلاح ازدواج اضداد، از ناهمگونی های روحی و روانی، از تفاوت های فرهنگی، تعلیمی و تربیتی در ازدواج.
هر چه شوهر را بر او تحمیل می کنند، ثریا تحملش می کند و دمی هم بفکر جدایی عملی از او نمی افتد و تمام جوش و جوانیش را به تار خامی می بندد و به امید عبثی به پیش میرود که خود نیز ، انجامش را نمی داند. ثریا اصلاً امیدی به اهلی شدن همسر ندارد. چه، او باری به انسانیت اقتدا نمی کند.
پس از آن، رها در باد، از زد و بند های سیاسی، از سیاست های کیاستی، روابط ناهنجار، امیال سرکش، استبداد لجام گسیخته و تفتین و توطیه در تمام ابعاد حیات اجتماعی، پرده بر میدارد و یا پرده از آن میدرد و با زبان عریان همه را بیان می کند.
رها در باد، روایت تاریخ و ثریا بهاء خود، روای و مورخ موفقی است که زبان تاریخ نگاری را تعویض کرد و تاریخ نگاری را از قید خشکی و خنکی رهانید.
آنچه را من در رها در باد دریافتم:
1- رها در باد، تاریخ است :
نویسنده، در واقع مورخ هوشمندیست که پیوسته مترصد اوضاع و احوال بوده و لمحه یی هم چشم برهم نگذاشته و با توجه به تمام دقایق و حقایق، قلمش را به جولان انداخته است. او میدانسته که تاریخ آئینه تعاملات، تصادمات، روابط و مسایل گوناگون زنده گی بشر است و آنچه را انسان در ذهن خود با دلایل عقلی ترسیم میکند، در صفحات تاریخ به صورت عینی باز می یابد.
2- رها در باد، داستان است، اما :
در نگارش ( رها در باد ) نثر بسیار شیوا و روانی، استخدام شده است، نثر فنی، ساده و بی پیرایه. اما زیبا، جان پرور و روح نواز، حتی می توان گفت نثری که قرینه ( سهل ممتنع ) است، نثری که حلاوت پرداخت های داستانیی فنی – هنری را دارد.
باری گفته اند که ( رها در باد ) همانند رمان ( جنگ و صلح ) اثر مانده گار لئون تولستوی نویسنده قرن نزدهم روسیه است. آری، منتقدین ( جنگ و صلح ) را بزرگترین رمان دنیا قلمداد کرده اند، زیرا از دید تاریخی، جنگ و صلح ، شرح وقایع جنگ میان قوای ناپلیون و روسیه است که با تهاجم ناپلیون به ماسکو، داستان به اوج خود میرسد. این نکته شباهت زیادی به شرح وقایع تاریخی اهم از جنگ و جنایت در کشور ما، از قلم ثریا بهاء میر ساند که کتاب، بخش اعظم قوتش را مدیون همین جنبه است.
در کشوریکه، زیر چتر یک دموکراسی کاذب، تاریخ چهل سالش را از نصاب تعلیمی معارف، مثله کرده اند، آیا کتاب ( رها در باد ) نمی تواند این نقیصه بزرگ را قسماً ترمیم و تکمیل نماید. آیا نمی تواند به مثابه جرعه آبی به کام تشنه ملت، به تاریخ کشور شان باشد؟
بدون تردید، اکنون رها در باد، در سکوی اقبال و استقبال مردم قرار گرفته است. وجه مشترک دیگری که میان ( جنگ و صلح ) و ( رها در باد ) وجود دارد، اینست که در ( جنگ و صلح ) تولستوی، دقیقاً پنج صد قهرمان آفریده که با کمال استادی، هریک را با ویژه گی های فردی خودش ترسیم کرده است. از جهت دیگر ثریا بهاء ، نیز توانسته از افراد زیادی که اکثراً در ایجاد فضای اختناق سیاسی، نقش داشته اند نام ببرد.
در نتیجه، می توان حکم کرد که ( رها در باد ) یک ( قصاریخ ) است.
اما آنچه راه ( جنگ و صلح ) و ( رها در باد ) را از هم جدا می کند، مستلزم بیان چند نکته دیگریست:
1- (جنگ و صلح) بزرگترین رمان دنیاست، اما یک رمان تخیلی، در حالیکه ( رها در باد ) در یکی دو مورد با (جنگ و صلح) شباهت بهم می رسانند و ( رها در باد ) نه یک رمان است از منظر بخش بندی های فنی داستان نویسی، و نه یک اثر خیالی. بلکه سراسر عینی و حقیقیست.
2- دیگر اینکه، این دو اثر از تمامی جهات متباقی، باهم متفاوت اند.
در این صورت ، چه براهینی، گوینده مشابهت دو اثر را وداشته ، تا یکی را همانند دیگری بشمارد؟
پاسخ اینست که اساساً تشبیه ( رها در باد ) به ( جنگ و صلح ) خیلی تشریفی بوده، آنهم خیلی محتمل است که این طرز فکر، تحت تاثیر شیوایی نثر ( رها در باد ) بوده است.
زیرا، وقتی در اولین نگاه به حجم کتاب، از بیرون نگاه می شود، از فربهی آن، ذهن آدم، دستخوش توحش می شود. اما، بالعکس زمانیکه خواننده، به خواندن آن می آغازد، دیگر کار از کار گذشته و کتاب اختیار را از کف او می رباید و نمی گذارد تا به اتمامش نرساند. این خصیصه کتاب در گرو قوت قلم، شیرینی نثر و تنوع فراوان است و یکنواختی که عامل مهم کسالت و خستگی بوده، اصلاً در کتاب وجود ندارد.
از همین جاست که صاحب نظران دیگری نیز، ( رها در باد ) را به ( بینوایان ) ویکتور هوگو، ( برباد رفته ) مارگریت میچل و آثار دیگری که ارزش جهانی دارند، تشبیه کرده اند، و این طرز دید، ناشی از همان رابطه ( تاثیر و تاثر ) از نویسنده به خواننده است. زیرا انسان ناگزیر تحت جاذبه قلم قرار می گیرد.
من بر آنم که رها در باد در کل، از همان آوان رژیم سلطنتی، به کتاب ( خاطرات خانه مرده گان ) مشابه است، که آنرا فدور داستایوفسکی آفریده و صحنه هایی از وضعیت دشوار و ناهنجار زندانی در سایبریا حکایت می کند.
گویند تزار روسیه، وقتی این کتاب را خواند، به تلخی گفت: ( خدایا ! پس روسیه ما چنین جایی بوده است ؟ ) و وقتی نسل های پسین ما نیز ( رها در باد ) را بخوانند، خواهند گفت، که خدایا ! افغانستان ما چنین جایی بوده است ؟
ثریا بهاء، حوادث صحنه های اصلی کتاب را با ارایه تصویر های دلکش از کاراکتر ها، محیط داستان، طبیعت و غیره پیوند میزند، و این مهارت از همان سر چشمه کتابخوانی های مستمر نویسنده، سیراب می شود. او که در ( رها در باد ) از ده ها کتاب از مشاهیر دنیا یاد میکند، بیهوده نبوده، که مفدیت آنرا از جادوی واژه های کاربردی در لابلای سطر های کتاب ، می توان به آسانی استشمام کرد.
حسن دیگری که در رها در باد، خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد، اینست که کتاب بسیار پرنکته است، همه خواندنی و آموختنی.
اثری از پر حرفی و روده درازی در کتاب به نظر نمی رسد.
وقت کشی نمی کند و خواننده را نمی فریبد. کتاب را هر قدر و از هر جهتی توصیف کنی، می ارزد. چه، ثریا بهاء را، خواننده کنجاو می داند که برای نگارش این کتاب، چه بهای بزرگی پرداخته، و چه درد هایی را متحمل شده، و چه سان شقاوت روزگار، تنش را فشرده و روحش را فسرده. با آنکه پیوسته، خسته و شکسته بوده، اما به دژخیم انقیاد نکرد و تسلیم نشد. سر انجام پس از تقلای زیاد، که خواننده بر آن وقوف دارد، ثریا با قرار وداع می گوید و راه فرار در پیش می گیرد و این مرحله کتاب را در جو دیگری می اندازد با انبوه تفاوت و تغییر.
وداع با مادر دلسوز، دلسوخته و پیر، با تک تک اشیای منزل، با در و دیوار و بام خانه، که سال ها ثریا در آغوش آن غنوده و هریک جدا جدا، نقش و نشان تیره روزی های او را در خود نگه داشته است، وداع با مکروریان، با کابل، با آسمان تیره و خون چکانش، با مردمان اسیر و دربندش، با جوانان خشکیده لب و پیرنما که به جرم بی جرمی هر روز و شب، جوخه جوخه به پولیگون مرگ فرستاده می شدند، همان جوانانی که نادرپور تعریف میکند:
ما مرده ایم، مرده در خون تپیده ایم ما کودکان زود به پیری رسیده ایم
و و داع و پدرود با خاطرات تلخ و شرین زنده گی !
و آنگاه که صدیق را اقناع میکند تا با او از قلمرو سلطه نجیب گریز کنند. صدیقی که ثریا در هر قالب گنجانیدش، تا از نو، طرح نو و نقش نو از او بیافریند لیک، کوشش های بی ثمر، بر انبوهه نومیدی هایش می افزاید.
ثریا سخت می کوشد تا از ناممکن، ممکن بسازد، لاکن نمی شود.
خوب، نویسنده در این مرحله، روانه پنجشیر، که مرکز مقاومت در برابر رژیم است ، می شود. به قول خود نویسنده، یکی از آرزوهای بزرگش، دیدار با احمد شاه مسعود، رهبر مقاوت است. تصویری که در ذهنش داشته، همیشه این اشتیاق را در وجودش قوت می بخشد. پس از درنوردیدن دره ها و کوه ها و کوهپایه ها، به قرار گاه مسعود میرسد، اما مسعود را نمی یابد، برایش می گویند، مسعود به ( کران و منجان ) رفته و پس از فتح کران و منجان، بر می گردد.
انتظار هر چند کوتاه، چه سخت و جانگذاز است !
و این چند روز دیگر، چشم براهی، برای دیدار با مسعود سخت تر می شود، تا پس از مدت کوتاهی، مسعود بر می گردد و استقبال شایسته یی، از مهمانانش می کند.
نویسنده می گوید که بخاطر دیدار با مسعود، که جهان وی را نمادی از مقاومت در برابر تجاوز ارتش سرخ می دانست، هفت کوه و هفت دریا را پشت سر گذاشته است.
با گذشت مدتی در پنجشیر، ثریا بهاء مسعود را پس از دیدار، چنانکه بود، شناخت، نه طوریکه او را قبل از دیدار می پنداشت.
روز ها یکی پی دیگر می گذشتند تا مسعود، ساز و برگ سفر نویسنده را به امریکا آماده کرده و ثریا بهاء و خانواده اش، به سوی دیار مردمان سبز چشم و زرد مو رهسپار شدند.
در ( رها در باد ) ظرفیت بزرگی موجود است که هر کسی می تواند، به فراخور فراستش آنرا باز یابد.
من فکر میکنم که رها در باد، مکمل ( افغانستان در مسیر تاریخ ) است.
هیچ افغانی و هیچ تبعه خارجی علاقه مند به مطالعه تاریخ افغانستان نمی تواند از داشتن یک جلد آن در قفسه کتاب های منزلش بی نیاز باشد.
نهرو می گوید: ( در کشوریکه تاریخش را نمی فهمند، تاریخ تکرار می شود. )
( رها در باد ) سوگنامه چند نسل پشت اندر پشت است.
تازه گی ها که لست پنج هزار تن از شهدای دوره زمامداری نامبرده گان، از طریق دادگاه (هاگ) در هالند اعلان گردیده، مهر تائید بر حرف حرف این اثر می گذارد
پس بیایید ( رها در باد ) را عزیز بداریم.

نویسنده : محمد نعیم کبیر
(رها در باد ) قیام در برابر طاغوت
چهرۀ انقلابی کاوۀ آهنگر با پیشبند چرمین او وفراخواندن مردم به اتحاد وجنبش درمقابل پادشاه قدرتمند وستمگر، درجملۀ داستان های حماسی فرهنگ ماهمیشه ماندگاراست. ازعامۀ مردم، مردی بر می خیزد، بسان انقلاب بزرگ فرانسه، مردم کوچه و بازار را به دنبال خود می کشاند. جمشید فرمانروای مغرور ازقدرت خود، به خداوند نا سپاس می شود، سزای اوقیام کاوه وجلوس فریدون براریکۀ قدرت بود.
چه گفت آن سخنگوی بافَرّ وهوش چوخسرو شدی بندگی رابکوش
به یزدان هرآنکس که شد ناسپاس بدلش اندرآید زهرسو هراس
به جمشید برتیره گون گشت روز همی کاست زو فرّ گیتی فروز
روزی ضحاک مجلس می آراید وسرگرم صحبت با درباریان می شود. ناگاه خروش کاوه به گوش می رسد، ضحاک با چهرۀ برآشفته و خشن چون آتش فشانی مشتعل فریاد می زند: بگوکه برتوچه ستم رفته است که اینگونه می خروشی؟ کاوه که از زور و قدرت بیمی ندارد، پاسخ می دهد:
زتو برمن آمد ستم بیشتر زنی هرزمان بردلم نیشتر
ستم گرنداری تو برمن روا به فرزند من دست بردن چرا
یکی بی زبان مرد آهنگرم زشاه آتش آید همی برسرم
اگرهفت کشور به شاهی تراست چرارنج وسختی همه بهرماست
هنگامیکه کاوه ازمحضر ضحاک بیرون می شود، خروش مردم کوچه وبازار سربه آسمان می ساید.
چوکاوه بیرون آمد از پیش شاه بر اوانجمن گشت بازارگاه
همی برخروشید وفریاد خواند جهان راسراسر سوی داد خواند
و رابعۀ بلخی با عصیان دربرابر ستم مردسالاری حارث، فصل دیگری را در مقابله باستمگران بازمی کند. رابعه به اتهام داشتن روابط نامشروع با بکتاش، غلام برادرش، قربانی سنت های ناپسند زمان شده و مورد سرزنش حارث قرارمی گیرد، تاجاییکه در حمام زندانی و رگهای دستش قطع می شود تا لکۀ بدنامی ازدامان حارث ستمگرپاک شود! رابعه درحالیکه به سوی مرگ می شتابد، به قیام خود دربرابر زور گویی و جفای برادر ، با خون خود روی دیوارحمام چنین مسجل می گرداند:
مرابه عشق همی متهم کنی به حیل چه حجت آوری پیش خدای عزوجل
شاید درتاریخ خراسان، رابعۀ بلخی اولین زنی باشد که درمقابل مرد سالاری وزن ستیزی وزورگویی وقلدری به پا ایستاد، و درین راه جان خود را ازدست داد. زورگویی و ستم ازطرف خانواده ایکه دردامان آن رشد و پرورش یافته بود.
قیام ابومسلم خراسانی درمقابل استیلای اعراب، قیام مشروطه خواهان دربرابرطاغوت سلطنت جابر، وقیام مسعود درمقابل همه اراذل واوباشان و طالبان و القاعده و آدمکشان بین المللی، باشفافیت در دل تاریخ می درخشد.
ولی ثریا بهاء، قهرمان داستان(رها در باد) قیام دیگری برپامی کند. اوبه خانوادۀ فرعون زمان، نجیب آورده می شود، تاخواست خداوندمحقق گردد، و از روی رسوایی ها ونقشه های پلید حزب دموکراتیک خلق پرده برداشت شود. ثریا مانند موسی کلیم الله از داخل، بنیاد ظلم و ستم سالاری را سُست کند. وقتی به خانۀ برادرنجیب مطلق العنان و قصاب می رود، همه چیز را با آرمانهای آزادیخواهانۀ خود در تضاد می بیند، در قفس رسم رواج قبیلوی اسیرمی شود، پروبالش کنده می شود، ولی او با بالهای شهامت وغیرت باورناکردنی یک زن درجامعۀ مردسالاری به پروازخود ادامه می دهد، قیام را ازهمان اول آغازمی کند، با دم و دستگاه شیطانی حزب دموکراتیک خلق قطع علاقه می کند، روزهای دشوار زندگی سیاسی راخارج ازچهارچوب سیاست آغازمی کند، نام ومال و مقام کاذب او را فریب داده نمی تواند.
کتاب ( رها در باد ) داستان واقعی زنی است در حصار بلند قبیله، داستان پرخاش وخروش موجودیست که درجامعۀ قبیلوی محکوم به هرظلم وجنایت است.
ثریا بهاء گرچه مانند رابعۀ بلخی احساسات خود را درقالب شعرنیاورده، ولی باتوانمندی خاص، آنگونه به سخن آغازمی کند و به شکوه و شکایت ادامه می دهد وصحنه ها وحقایق را به تصویرمی کشد که خواننده رامجال مکث وتفریح نمی دهد. قلم شیوا، بیان دلنشین، اثر ماندگار، مشعل انقلاب زنان را در دهه های اخیر روشن می کند. ثریابها به تحقیق درمسند مدافع راستین حقوق زنان قدعلم می کند و تا آخر استوار و شکست ناپذیر باقی می ماند.
کتاب( رها در باد) نخستین اثرنثرمعاصرفارسی دری توسط یک زن است که هرگونه تحسین وستایش به آن می زیبد.
ثریا بهاء گرچه مانند کاوه، مردم کوچه وبازاررابه قیام درمقابل اهریمن زمان یعنی حزب پرچم وخلق نخواند، ولی به تنهایی نبرد حق در مقابل باطل را ادامه می دهد و ازستم سالاری قبیله به وضاحت پرده برمی دارد. نوشتن همچویک اثری توسط یک زن، درجامعۀ قبیلوی افغانستان ارزش کمتری ازقیام کاوه ندارد. ثریابها به همه زنان میهن پیام می دهد که باهمه شداید وسختیها در برابرظلم و بیعدالتی ومرد سالاری استواربمانند. اوگرچه مانند ژاندارک، پیشاپیش سپاه انقلابی درخیابانهای کابل برعلیه تجاوز به حقوق زن حرکت نمی کند، اما نخستین زنی است که پرده های خوف وهراس رامی درد ودرمقابل یک رژیم سفاک وخون آشام بدترازضحاک، یکه و به تنهایی می ایستد، وبارگران مسئولیت دفاع ازحقوق نیمی ازنفوس مظلوم جامعه رابه دوش می کشد.
وقتی، به گفتۀ خالق شاهنامه، آیین فرزانگان درسرزمین کهنسال خراسان درکشتارگاه جلادان فرهنگ قبیله نابود می شود، وقتی جادو گران ومداریهای سیاسی به نام ملا ومولوی وطالب ازپشاور وسوات و وزیرستان وکویته مانند سیل خانمان براندازسرازیرمی شود، راستی از میان می رود و دست دیوان به ناراستی و بدی درازمی شود وبرگِل وسنگ وچوب ودرخت و زن وکودک و پیر وجوان رحمی
نمی کند و کشتن وغارت وسختن دستورکارحاکمان قرارمی گیرد. مرد دیگری از تبارحسین و ابومسلم ویعقوب و رابعه بلندمی شود، ازخستگی جهاد نمی هراسد، قد راست می کند و در برابر طاغوت طالبان قیام می کند، مسعود بزرگ اسطورۀ دیگری است که ضرورت به روایت وداستان وقصه ندارد، وقیام اوبرهمه آشکارست وشهادت اوبرهان قاطع حقانیت مبارزه وقیام او.
ثریا بهاء دره به دره، کوه به کوه، سنگلاخ به سنگلاخ، روستابه روستان و وادی به وادی دنبال این قهرمان سرگردان میگردد، وسر انجام موفق می شوداو را ازنزدیک ببیند وفلسفۀ قیام وآزادی خواهی او را در یابد. ( رها در باد) ، سیمای مردی رابه تصویرمی کشد که دیوانگان همیشه درمخدوش ساختن آن کوششهای بیجا نموده اند. مسعود را مردی می یابد که به مقام وپول وشهرت نمی اندیشد،بلکه برای آزادی می جنگید وازحق دفاع می کرد. مانندیک سپاهی عادی زندگی می کرد و دربسررساندن قیام، خواب وراحت رابرخودحرام کرده بود.
ثریابها ماه ها دره های پنجشیر را درسخت ترین شرایط سرما، گاهی به سواری اسپ وگاهی پای پیاده درمعیت دوطفل خود می پیماید، و مبارزه می کند تا زنده بماند و پیام خود را درکتاب ( رها در باد ) به تمام مردم آزادیخواه، بویژه زنان درقید و بندجامعۀ قبیلوی برساند.
مسعود از بیرون با تجاوز روسها و طاغوت طالبان درپیکاربود، وثریابها از داخل دربرابرنظام طاغوتی خلق وپرچم درمبارزه٠ بنازم به شهامت مردی که با بزرگترین و قدرتمندترین لشکرجهان درمیدان نبرد می رزمید، و بنازم به شیرزنی که از داخل، وجدان فرومایگان وطنفروش رامی آزرد و تاروپود هستی آنها را درهم می ریخت ٠
ثریا بهاء با شهامت خارق العاده باحزب دموکراتیک خلق و پرچم قطع رابطه می نماید، ولی خاموش نمی نشیند و به انتقاد و پیکار و مبارزه ادامه می دهد. امانه به طرفداری خلقیان و پرچمیان خودفروخته، بلکه به طرفداری از آزادی و رهایی ازهمه زنجیرهای تعصب واسارت٠
ثریابها هم یک قهرمان است، یک مبارز دلیراست و دربدترین شرایط به پیکار ومبارزۀ خود ادامه داده است. ومقدستر وبالاتر و والاتر ازهمه ثریابها، یک مادراست ودرانجام این رسالت مقدس، با قلب وهراس یک مادر ازجگرگوشه های خود پاسداری نموده است. درکانون خانواده، درکنارهمسرهوسباز و دیوانه و دروغ گو دلسوزانه به حمایت و حفاظت دو فرزندخود پرداخته است٠ جای او درمیان زنان باشهامت ثبت تاریخ کشورماست، وکتاب او( رها درباد) ، سرمشق زندۀ مبارزه و قیام زنان کشور در برابر نظام پوسیدۀ مردسالاری قبیلوی و شوهر ستم پیشه است٠
اگرعدۀ براوشوریده و ژاژخایی نموده اند، بازهم دلیل برحقانیت قیام و نوشتۀ اوست، زیرا آنهایی که قدرت ونام قبیلوی خود را به خطرمواجه می بینند، می ترسند وهراس برآنها مستولی می شود وهرکه را دردی رسد ناچارگوید وای وای! این درد آنها را به وای وای گفتن و به بیراهه ساختن وادار می سازد.
ثریابها! توانخستین زنی هستی که بالاتر ازهمه مردان سیاستمدارمحافظه کار، که سکوت نموده اند، دروازه های سکوت راشکستی واز معرکۀ سیستم خلق وپرچم بدنام، بانیک نامی بیرون شدی !
سپاس به قلم وخدمت بزرگ فرهنگی توبه زبان فارسی. پیروز باد قیام تو در برابرنظام فرتوت قبیلوی ومردسالاری! سر افگنده وشرمسارباد دشمنان آزادی، برابری وعدالت درسراسرجهان !
(منتشرۀ هفته نامۀ امیدشماره 951 مورخ پنجم جون 2031
_________________________________________
بهروز پایدار
(رها در باد) یا در ژرفا ی یک تراژدی
تیتر این نوشته از متن کتا ب {رها در باد} گزینش شده است؛کتاب رها درباد سوگنامه ؛درد نامه وتاریخ التهاب ؛و دربدری یک جغرافیا و یک ملیت در فرآیند نیم قرن و اندی است. تاریخ که با افتخار ؛انتحار ؛شکست ومصأیب گونه گون تلفیق شده اگر مجموعه افتخاراتش را در یک ترازو با مصأیبش وزن کنیم دشوار است یکی از این دو پدیده بردیگر ی چربی کند. زیرا به دلیل حاکم بودن ارزشهای به نام سنت ؛ جهل ؛مداخله بیگا نه بیش از سه دهه است در این جغرافیا سوگمندانه در میان بستر خاکستر؛ خون میکاریم و محصول و عصاره آنرا طوغ؛قبرستان؛قهرمان؟ یتم وبیوه درو میکنیم.در چنین جو وفضای یک راوی راستگو با پاکترین احساس افزون بر آنکه در فرآیند رویداد ها ترصد دارد ؛گاهی همگام با زمان ؛مکان ومردم دامن بر میزند ؛سنگر میرود تاثیر می گزارد وتاثیر میگیرد.این یل دوره گرد ازمسکو تا دهلی راهپیمای میکند ؛ با تقبل رنج وگرفتاری از میان کاخ های کابل فرار میکند ودر ستیغ های سهمگین هندو کش سنگر میگیرد ؛وبا تجربه کرد ن زندگی در کوخ ها ریاضت می کشد تا برای تعریف درد مردم افغانستان آوازه گر فعال باشد.
این استثنأ در تاریخ افغانستان به سبک کلاسیک یک مرد نیست . او ازسنخ مخالف مرد است ویک مادر است اما مادر ی که با دیگر مادران در شجاعت ؛مناعت و ماجرا جوی نه تنها تفاوت دارد ؛بلکه سبک زندگی نحوه نگرش و عصیانگر ی او نماد است که باید استثنأ اش نامید . او رویداد های زمان خود را از سال۱۳۴۱ تا ۱۳۸۱ با قرأت ریالستیک برای تاریخ ومخاطبان خود در محتوای کتابی {رها در باد} به تصویر میکشد وتصویری که با هر عینک که دیده شود سخت تماشایی زیبا و جذاب است.
خانم بها ما جرا را از دیدن فلم هملت در سینما پارک آغاز میکند .بعد از تماشای فلم و مرگ هملت داخل کوچه های تنگ وسیاه رنگی میشود که خودش آنجا بزم وبساط برای زندگی دارد ؛زندگی یی که در همسایگی شان دختر کاکا که که لو به شدت تب دارد و اما درد گرسنگی شدید تر از درد تب است.
بعد تر داستان زندانی شدن پدرش مرحوم سعد الدین بها را روایت میکند وبه این وسیله پرده ؛از جنایا تی بر میدارد که صدها روشنفکر آزادیخواه دیگر مانند پدر خانم بهاء در پشت میله های زندان تا دم مرگ ایستاده اند..
وبعد تر روایت جذاب وشگفتی از ملاقات خود با پا در میا نی دوستان برادر ش هما یون با اناهیتا راتب زاد دارد ؛دختر که همه ادبار روز گار خود را تجربه کرده شیفته انقلاب ؛عصیان وستیزه گری با اختناق است. در زمان که مصروف آموزش د ردانشگاه بوده ؛نه تنها گرایش های سیاسی چپی داشته بلکه به آثار ارنستوچه گواراشیفتگی و اشتیاق داشته است.
اهمیت جامعه شناسی کتاب :
از آنجا که نویسنده در متن جامعه حضور زنده و پویا دارد ،دید خود را در متن تاریکترین رویداد ها معطوف میکند،و با درک مسوولیت و التزام ،در تقلا اراییه تصویر ی است که مخاطب به آن نیاز دارد .مکث در حول وجوش زندگی میر اکبر خیبر ،داستان رفتن خانم اناهیتا راتب زاد به گلگشت شمالی وتعریف جوء بدبینی میان کارمل وترکی،حرکتهای دانشجوی ونگاهی ژرفتر به ماهیت و اهداف سازمانهای { به اصطلاح انقلابی وانفعالی}همه رویداد های جذا ب دلپذیر و خواندنی اند .
افزون بر این اطلاعات به شگرد زندگی شخصی و ناهنجا ریهای که گریبانش را فشرده اند می پردازد و به مثابه یک راوی راستگو داستان بیماری خود را تعریف میکند که ناشی از اضطراب وکمبود مواد غذای است . وبه این وسیله میخواهد اعترا ف کند که به استثناءیک قشر بقیه کل جامعه در گیر استرس ،اضطراب وسوء تغذیست.
شاید شرح این رویداد ها بر مبنای هدفی برنامه ریزی شده صورت نگرفته است ،اما راستش اینست که داستان بیماری او ،وتشخیصش بیماریش حامل پیام ویژه برای مخاطب هشیار است.
حتا رویداد خواستگار ی اش ، ورفت آمد سلیمان لایق بر مبنای هر سنت وهدفی که بوده بیانگر فرهنگ واپسگرای افغانها راجع به سر نوشت خانمها ست.
در بخشی از این کتاب تیتر است زیر عنوان {هنجار های زشت کارمل } که ماهیت اخلاق انقلابی یک پیشوا را تصویر می دهد،هرچند برای اثبات این ادعا به حجت محکم نیاز است ،اما نویسنده به این وسیله مخاطب را برای پیگیر ی بقیه رویداد ها تشویق میکند .وشاید جذاب ترین اطلاعات این کتاب در باره فرایند گفت وشنود نویسنده در اتحاد شوروی با مستشرقی بوده که با سازمانهای داخل افغانستان پیوند ایدیولوژیک داشته ،به گفته نویسنده شوروی ها برای اعضای کمیته مرکزی حزب پرچم معاش می داد و همچنان ماهانه مبلغ سی هزار روبل برای کارمل کمک می شده ،این روایت در طول تاریخ موجودیت سازمانها ی چپی نخستین روایتی است که وابستگی جریانها را به کمک های خارج شهادت میدهد.
رفتن به معرکه جنگ :
پرداخت به انگیزه سنگر رفتن نویسنده با مجال اندک تبین وتعریف نمیشود ،بهتر آنست که انگیزه ها را در محتوا ی کتاب که به تفصیل نگاشته شده اند مخاطب بخواند .اما بر قراری پیوند با دوست راستگو ی من آقای داکتر شمس الحق آریانفر که من از زبان آنها سخنان نغز تر شنیده ام همه جذاب و خواندنی اند .رفتن از مکروریان تا شفا خانه جمهوریت ،آمادگی موتر والگای روسی برای انتقال آنها تا خیر خانه وبعد گلبهار ورفتن تا "شتل"و" پنجشیر" همه رویداد های خواندنی اند .
در متن این رویداد ها یک واقیعت ملموس نهفته است که حتا در داخل نظام جنرالا ن بلند پایه با مسعود ارتباط دارند ومسعود حتا در سازمان امنیت دولتی {خاد}نفوذ داشته و صد ها پارتیزان در داخل یک سنگر با دو نشانگاه اهداف را ترصد دارند.
روایت بود باش با سنگر داران هندوکش:
جریان رفتن خانم بها تا پنجشیر اسطوره ء است جالب و خواندنی و جالب تر از همه دید و ادید او با آمر محمود دقیق وذبح گوسفند در قدو م آنها و لحظ یی که قهرمان رومانتیک جنگ با انها بساط خوشآمدگوی دارد .در این لحظه همسفر خانم بهاء تشویش دارد که بالآخره یک فرماند ه رادیکال چگونه بر خوردی با آنها به ویژه با یک زن جوان خواهد داشت . اما بر خلاف تصویری که ذهنی دارد از نحوه برخورد با این فرمانده دلهره دارند ،در میابند که چند ما ه و اندی نامه های ثریا بهاء را فرمانده مسعود برای پیروانش تکرار زمزمه کرده و به این وسیله در جهت تقویت مورال و معنویات آنها با اتکا به متن مکتوب بهره برداری فراوان کرده است.
تصویر و برداشتی که نویسنده از متن سنگر های داغ هندوکش دارد همه زیبا ،تماشایی ومثبت اند .شک نیست که در جریان بود و باش نویسنده با تعب و درماندگی رو در رو شده است . اما دلجوی رفتار پر لطف سنگر دار هندوکش به او انرژی تازه میدهد .ومانند سایر سنگر نشینان هر بامداد برای دست رو تازه کردن تا رود خانه میرود.
و به این وسیله نه تنها رویداد سنگر رفتن او اسطوره ابراز خشم بر علیه جریا ن خاصی است ،از جانبی باشرح نشست ها ،دید ودیدها وبرخورد سنگر نشین هندوکش و مطایبهء {به اشتباه شنگر ی }خانم قاضی... و تفنگ بدوشی مادر قاضی ... و مواجه شدن با دختران جوان ....همه تعریف وتبین جامعه اند که سنت بر سر نوشتش حاکم است. و از زندگی دوران حجر فاصلهء بسیار ی ندارد.
و مهمان شدن در منزل یکی از اربان خوست و فرنگ که د رخانه با چهار زن خط وصلت وتعیش هموار کرده ، و با سنگر نشین ستیغ هندوکش راز و نیاز دارد همه زیبا و سرشار از لطف اند.
