بدالبصیر وثیق
بانوی روشنگر،شجاع،حماسه آفرین وتاریخساز،ثریا بها!
درود فراوان نثارتان باد! برایتان سلامتی ،سرافرازی وبهروزی تمنادارم. (رها درباد) آثارارزشمند شمارا بادلچسپی ودقت تمام خواندم؛ دراینکتاب درنقش یکقهرمان اسطوره ای، ازمیان آتش وخاکسترچندین دهۀ این سرزمین باگامهای متین عبورنموده اید،سرزمینیکه نود وهشتسال حاکمیت سیاه وانحصارگرایانۀ دوخانواده(یعنی عبدالرحمان ونادرغدار)را بهسختی تجربه نموده است، وبسیاری ازحوادث خونباروغم انگیزدراین مدت به وسیلۀ حاکمان کمخرد،تمامیت خواه،کژاندیش زورگو و وابسته بهبیگانگان اتفاق افتاد که فرایند طبیعی،آنکشوررا آبستن حوادثی نمودکه بعدها بهشکل انفجارخونبار،درقالب کودتای هفتم ثوربازتاب پیداکرد که پیامد تلخ وناگوار آنرا تاهنوزتجربه میکنیم،احزاب بدنام خلق وپرچم که عاملمهم کود تای هفتم ثور، درافغانستان شناخته میشوند؛برخلاف موازین انسانی عملنموده وباشعارهای مبارزۀ طبقاتی، دفاع ازدهقانان وکارگران، سایۀ شوم استبداد شانرا برسرمردم پهن نمودند،این احزاب درعمل بههیج یک ازاصول دموکراتیک پای بند نبوده،خشونت را باپیمانۀ وسیع گسترش دادند؛غارت،کشتار،انواع شکنجه وآزادواذیت روحی،جسمی وویرانی برای شیفتهگان قدرت طلب خلق وپرچم بهیکفرهنگ وشیوۀ موروثی برای حفظ وتداوم موقفشان مبدلگردیده بود. رها درباد؛ دارای 27 فصل باعناوین مختلیف،که هرعنوان بازتاب واقعیتهای زندگی تراژیدی ودرد آورملتستم دیدۀ افغانستان،به ویژه انسان شجاع ازجنس زنرا بهگونۀ روشن بهتصویرکشیده است.نویسنده؛ گاه درنقش یکمحصل،ترفند ودسیسههای درون دانشگاهیرا خنثا میسازد وگاهیهم درنقش یک انسان ستمدیده کوله باری ازسختیهارا برشانههای خویش حمل میکند،وگاهی درنقش یکقهرمان روین تن دربرابردشواریها باپای مردی می ایستد وچون موج خروشان همه زشتیهارا نابود میسازد.بعضاً درنقش یکروشنگرویک سیاستگرمتعهد وکاریزما، توطیههای شییونیزمرا که میخواستند ارادۀ پاک وعفت زن را به بازی بگیرند برهم میزند،وگاهیهم عاطفه مادری سبب میگردد ،تاهمه سختیها ودشواریهارا حمل کند،تاعواطف وارادۀ پاک یکمادرچون قلۀ تسخیرناپذیر دربرابرتوفانهای ویرانگرمقاوم وپایداربماند. حقاکه شما قهرمانانه،زندگی خویش را درمیان توفانی ازناامیدی وقف مبارزه جهت پاسداری ازحیثیت عزت ووقارزنان نمودید"وبرای رسیدن به آزادی وهویت زنانه ات وارید دنیای مردانه شدی" ودربرابر همه زشتیها ایستادید وپرده ازبالای جنایات پنهانی کارملهای روانی ونجیبهای سادیستی برداشتید،تاحقایق تلخ درسلولهای زندانها وکشتارگاههای مخوف دستگاه جهنمی(اگسا وخاد) ویا درزیرآوارهای تاریخ پنهان نماند . ایکاش من توانایی آنرا میداشتم تا کارنامههای شمارا بهگونۀ بهتر بهتصویرمیکشیدم،نمیدانم بااین خامۀ ناتوان ازکدام شجاعت شما بحرفم،ازتحمل سختیها،ازاضطراب ودلهرهها دربرابرخادیستهای که کوچه بهکوچه چون سایۀ شمارازیرنظرداشتند،یاازنارنجک که بهسوی شما پرتاب گردید؟ ازتذویرتروریست به نام (فکته)درلباس داکتر،ازنوشیدن شوکران سفرۀ خانم سفیردراوکراین،ازتحمل انواع شکنجهها وآزارو اذیت روحی وجسمی ودهها توطیۀ دیگرکه مرور هرکدام آن، قلب انسانهای ضعیفرا میلرزاند،هرحوادثکه باشما اتفاق می افتاد،بیشترترقویترومصمیمترمیشدید،نمی دانم ازکدام شهامت تان دم بزنم ؛ازایستادشدن تان دربرابرمیراث خواران استعمار وشرف باختهگان تاریخ ویاازدغل کاریها وناجوان مردی صدیق راهی که باقصاوت وبیرحمی شمارا زیرفشارهای جسمی وروانی قرارمیداد؟ ازپیمودن صخرهها وراههای دشوارگذرکوهستانها، تارسیدن به جبهۀ پنجشیرودیدار باقهرمان ملی احمدشاه مسعود،وعادت گرفتن بازندگی چریکهای آزاده، آنهم دریک مغاره وتحمل انواع مشکلات استخوانسوز! همکاروانی با قهرمان ملی وطی نمون حصارها وراههای دشوارگذرخنج وکوتل های دشوارگذرپریان، فرنگ وشلیکهای آتش هلیکوبتر، تارسیدن به ورسج،وعادتگرفتن بازندگی روستایی درمیان انبوه ازمشکلات،تداوی سیاه زخم عروس حاجی الماس،تداوی وباردارشدن بانوی نازا،سرگین لگد نمودن تان بازنهای فرخار،نجات دادن طفلکه درمیان مرگ وزندگی قرار داشت وتمام اعضای فامیل مرگ آنرا به انتظارنشسته بودند؛حقاکه شما باداروی عاطفه ومهرمادری، آنرا درمان نمودید،شما باتدبیروسجایای نیک انسانی زندگی زنان وحتا مردان روستانشین را مفهوم بخشیدید،درواقع فرشتۀ نجاتِ بودید که درجسم یک انسان ویک بانوی مهربان ظاهرشدید،تابه زنان روستا نشین چگونه زیستن را بیاموزانید. کارنامههای شمابرای همیش درحافظه تاریخ ماند گارخواهد ماند،شما برای جنس زن درس آزادگی را باتحمل انواع سختیها وتجربۀ کورههای آتشین به ارمغان گذاشتید ونشان دادید که هرگاه بانوی تصمیم بگیرد نهتنها کانونخانواده را لبریزازمهروعاطفه میسازد،بلکه آسیه وارموسا هاییرا جهتنابودی فرعونهایدون پرورش خواهند داد،اما درداستان شما بدون آنکه موسایی تولد شود، مادری پوزفرعونرا بهخاک ذلت نشاند، حقاکه "مادر،بهیکدست گهواره وبه دست دیگرجهانرا تکان میدهد"هرچند روزگاردون بازی تلخ واستخوان سوزیرا باشما انجامداد،اما هیجگاه قامت رسای شماخم نگردید، هرباریکه شکستید پابرجا باقی ماندید! منکتابهای فراونی ازتاریخ وسرگذشتهای انسانهای درد مند را مطالعه کردهام،اما کتابشما درمقایسه به آثارهای مشابه تفاوتهای زیادی دارد.درآثارشما خودبینی،برتری طلبی، وافکارشیونیستی دیده نمیشود،محتوای آثارگرانبهای شما چشم دید ازستمگریها وواقعیتهای تلخ جامعه است،واقعیتنگری شما درشناشناساندن افکارشیونیستی وسفاکان خون آشام که یکی پی دیگری به اریکه قدرت تکیه زدند،به خوبی آشکاراست؛آنچه که درمورد نجیب وخانوادهاش که درتنگنای افکارتاریک وپوسیدۀ قبیله بزرگ شده اند ووابسته بودنشانرا به افکارکمونیستی وچگونگی رسیدن شان بهقدرت،عیاشی وغارت بیت المال ودهها جنایت دیگرشانرا بهگونۀ روشن بیان داشتید،"تاریخ نگارباید حوادث خوب وبد را باکمال امانت داری بازتاب دهد". حقاکه شما چنین کرده اید.هرچند اکثرتاریخهایی که درافغانستان،ازروزگارعبدالرحمان شاه مستبد وقبیله سالار،تاالحال نوشته شده است،یاتحریف شده اند ویا تاریخ نگاران اصالتهای خویشرا بهگونۀ واقعی بیان نداشته اند، زیرا واقعیتها به شکل وارونه بیان گردیده است.حتا درآثارارزشمند غبار(افغانستان درمسیرتاریخ) دربرخی موارد ،دست خوردگی وجعلکاری بهگونۀ آشکاردیده میشود،محمود طرزی که ازآن به عنوان پدرژورنالیزم افغانستان یاد میگردد،دیده میشود که دربسیاری ازکجروی وستمگریهای شاه امان الله نقش داشته است که میتوان بهگونه نمونه ازطرح وتدوین (نظام نامۀ ناقلین) رسمی ساختن زبان پشتو ودهها موارد دیگرنیزنامبرد.شوربختانه هنوزهم درنصاب آموزشی کشور دربخش تاریخ باورهای غلطی، ناشی ازجعلتاریخ ،برای دانش آموزان تدریس میگردد،ازامیرحبیب الله کلکانی بهعنوان یکغارتگروخایین ملی، ازشهید عبدالخالق که قهرمانانه به استبدادِ خانوادگی پایان داد،بهعنوان یکقاتل یاد گردیده است؛بااین افکارشیونیستی وجعلکاریها میخواهند بالای ستمگریها،قصاوتگریها،قتلهای عام وانواع شکنجهها وبیداد گریهاییکه درطول تاریخ بالای مردم ستم دیدۀ این سرزمین صورتگرفته پرده بیندازند وبدبختانه تااکنون افکارسیاه قبیلوی برسرنوشتِ کشورما حاکم است. فرجامین سخن؛ آنچه درپیوند به ابعاد شخصیت فرمانده "مسعود" بیان داشتید،واقعیتهای انکارناپذیری استکه تاریخ مبارزات آن قهرمان آزاده گواه آن است،چیزیکه مسعود را نسبت به دیگر رهبران وفرماندههان جهادی متمایزساخته بود،آزاد منشی ورح عصاینگر،شجاعت،مردانگی،صداقت،تعهد،پاکی وسجایای نیک منحصربه خودش بود،اودربرابربزرگترین قدرتجهانی سرخم نکرد،اما سرهای بیشمار ازسرکشان تاریخرا خمنمود،او وطن وآزادیرا بیشترازجانش دوست داشت وسرانجام درراه پاسداری ازارزشهای اسلامی،عزت وآزادی سرزمیناش بهشهادت رسید؛ شما منحیث یکبانوی شجاع،مبارز وآزاده ،افتخار وعزت خانوادگی را بهبهای جانتان حفظ نمودید،درپویایی وبالندگی آن ازهیج نوع ایثارگری وخودگذری دریغ نکردید،این شعرشاعربلندآوازۀ بدخشانی مصداق شهامت وایثارگری های شماست،که گفته: تاریخ همچو پنجۀ نقاش چهره دست تصویرصادقانۀ ازماکشیدنیست گربدبدیم بدنویسد گرکه نیک نیک ازچهرهها نقاب تظاهر زدودنیست درواقع شما نقابهای سالوسانه وعوام فر یبانهای را ازچهرۀ بسیاری ازگرگان درنده خویکه لباس انسان بهتن کرده بودند وصدها انسان معصوم را به جرم انسان بودن دریدند وبه عزت صدها بانوی این سرزمین بازی نمودند،برداشتید،وچهرههای واقعی آنان را آفتابی نمودید،تانسلهای بعدی درمرورتاریخ،صادق را ازخاین تفکیک نمایند. حقاکه نسل آزادۀ امروز وفردا بهشما بانویشجاع ومادر آزاده وسرافرازیکه درفش آزادگی وعزت زن را کوه بهکوه ودره بهدره باخود حمل کردید،تامبادا دستِ ستم، لکۀ ننگین را برآن حکنموده وانسانیت نابودگردد،افتخارخواهند کرد وهمیشه درقلۀ اذهان نسل آزاده جای خواهید داشت.به امیدسلامتی، موفقیت وسرافرازی بیشترتان. ارادتمند شما،عبدالبصیروثیق 26دلو 1395فیض آباد،استان بدخشان
ثریا بهاء
اگر به پا نخیزید
واژه های «آزادی» و «انسانیت» ازسرزمین ما
رخت بربسته، به تاریخ خواهد پیوست
خدایان سرمایه و دلقکان نگون مایه چون کرزی و تیم مافیایی وی سرنوشت مردم و سرزمین ما را در روند تباهی بی هویتی، بی فرهنگی و زالو صفتی سوق داده که سده ها در آتش جنگ خواهیم سوخت . بُعد فاجعه عمیق تر از آن است، که من از قشر انگل صفت مافیایی سخن گویم .
اگر تاریخ استعمار کهن و نو را با ژرف پویی و ژرف نگری ورق بزنیم می بینیم که انگلیسها بیشتر از دو سده قبایل پشتون را با دادن پول و امتیازات خریده و استفاده کرده اند. آنها فرهنگ مافیایی، فساد، معامله گری، رشوه ستانی وانگل صفتی را در بین قبایل دو سوی مرز نهادینه کرده اند.
انگلیسها برای تقسیم مجدد جهان بین خدایان سرمایه، به یک قشر انگل صفت چون ملاعمر، ملا کرزی، اشرف غنی، احدی، خلیل زاد، فاروق وردک، رحیم وردک و پیزار بوسان کرزی )خلیلی و قسیم فهیم ( نیاز دارند و برای شان تعیین وظایف می نمایند. به وسیلۀ آنها زنجیرها و قلاده های زرین برای مردم بینوای ما می سازند.
سرمایه داران اصلی جهان و شرکت های بزرگ چند ملیتی، امپراتوری های بزرگی را بنیاد نهاده اند، که همچو بارگاه خدایان، برده داری نوین انسانها را، با جنگ های منطقوی ادامه می دهند. برنامه های اصلی این برده سازی که در واقع گله سازی کشورهای آسیایی و افریقایی می باشد، به دست چند سرمایه داران بزرگ جهانی وعوامل صهیونیستی اعمال می شود. اینک بدون نام، قدرت آنها درشرکت های بزرگ چند ملیتی، نفت و واحد های تولیدی و صنعتی با همکاری روسیه و چین خارج از مرز ها می روند، تا انسان و جهان و آنچه در آنست در اسارت خود در آورند.
آنها به اشخاص چون کرزی ها نیاز دارند تا منافع منطقوی آنها را پاسبانی نمایند.استعمار نو از این پس به وجود مردان و زنان خود ساخته و بزرگ و مردان تاریخ ساز در مقام ریاست جمهوری و در رأس کشور ها نیازی ندارند. آنها افراد مطیع و معمولی را می سازند و قدرت می دهند و هرزمان که لازم باشد بر کنارش می کنند.
تمام مذاهب چون افزاری برای نفوذ و حفظ منافع استعماری آنها کار گرفته می شود. برنامه های آنان چنین است که در آغازین سدۀ بیست و یکم، همه مذاهب و گروه ها در اختیار آنها و بر اساس طرح آنها حرکت کنند و در اواخر سدۀ بیست و یکم، آنها حاکم مطلق و نامرئی کره زمین خواهند بود. آنگاه این گله های خود ساختۀ آنها با چه نیروی می توانند با یک قدرت نا مرئی مبارزه کنند؟
استعمار گران مذهب را در خدمت خود گرفته اند تا سرزمین های زرخیز و دست نخورده و ذخایر نفت آسیای میانه و کشور های دیگر را در اختیار کامل خود داشته باشند. آنگه مذاهب را پس از استفادۀ لازم به وسیلۀ خود مردم به زباله دانها خواهند سپرد.
همچنان تنش های تباری، نژادی، مذهبی و زبانی را دامن زدن و مرزهای ملیتی را ایجاد کردن، شیوۀ دیگر چپاولگران جهانی است. می بینیم که در افغانستان شیعه بازی و مذهب وهابی را چگونه از مجرای حکومتی به وسیلۀ کرزی اعمال می کنند. پس از دوهزار سال مهاجرت برای تثبیت هویت یهودی پشتونها ( دی-ان- ای) آنها را آزمایش می نمایند، یعنی چه ؟
چپاولگران مدرن، منافع خود را در آشوبها، کودتا ها، جنگ ها و تنش های مرزی و منطقوی می بینند. تا زمانیکه این سرزمین ها داری منابع هستند، بهره برداری می کنند وهمچنان از نیروی انسانی آنها کار می گیرند و به برده سازی آنها می پردازند. از این برده ها طالب می سازند و طالب را یهودی ثابت می کنند، آنگاه بخشی از آنها را به اسرائیل فرستاده، تا به جان مردم بینوای فلسطین بیندازند و بخشی از طالبها را چون بربرها برای نابودی ارزش های انسانی به شمال کشور رانده تا به جمهوریت های آسیای میانه و درفرجام به ذخایر نفت آنها ره یابند. می بینیم طالبها به هرات کشانیده می شوند تا از طریق مرز غربی وارد خاک ایران شوند.
در واقع دنیای متمدن، با دموکراسی کشتار، دموکراسی تجاوز و دموکراسی مافیایی- وحشی گری و بربریت را گسترش می دهند.
ناتواز طالبان یک توفان سهمگین و یک سیل مهار ناشدنی ساخته اند تا تمام منطقه را زیر و رو کنند.
امریکا و انگلیس سخاوتمندانه اجازه می دهند که مردم فقط با واژه های آزادی، انتخابات، دموکراسی و کنفرانس ها دلخوش دارند. مردم بینوا را به تماشای درامۀ انتخابات قلابی، با نقش های چند پهلوی کرزی درمجلس لندن و بن ، کابل و ترکیه و سیرک سازمان ملل سرگرم می سازند.
هیهات، مگر مردم ما برای آیین قربانی هست شده اند، که روز صدها کشته برای خدایان سرمایه بدهند؟
سرزمین ما با خون انسان آبیاری می شود، تا درخت دموکراسی گلهای بدهد به سرخی خون و به عطر اومانیسم امریکایی و انگلیسی!؟
ما جای دریافت علت ها به معلول ها چسپیده ایم، وشاید این شعرگونۀ محمد قدس بیانگر علت ها باشد.
" به پا خیزید
ای انسانها
زمان تنگ است
و بدون بازگشت
بپا خیزید
که خدایان
با تجربه ی هزاران ساله خود
با ساز و برگ نوین
ولباسهای تازه یی آماده می شوند
" لباس مذهب،
لباس ظلم و بی شرمی و بی حیایی
لباس برده داری"
بپا خیزید
صدای سهمگین زنجیر ها و قلاده های زرین آنان که برای اسارت
ابدی تو آماده می کنند:
در آسمانها پیچیده است
صدای که گوش فلک را کر می کند
زنجیر های خدایان کهن از آهن راستین بود و سنگین
اما خدایان نوین
زنجیرها و قلاده هایی می سازند
که زرین است و فریبنده
به سبکی ذره یی کاه و فریبنده گی دایمی
و دروغین و قلابی
بپا خیزید
وماسک های فریبنده ی این خدایان دروغین را برافگنید
تا چهره این هیولاهای آدمخور برهمه عیان گردد
قبل از آنکه زنجیر ها را برگرداگردهمگان فرو ریزند
قبل از آنکه انسان وزمین و هرآنچه در آنست در بند کشند
بپا خیزید
که گسستن زنجیر ها این بار
با ابدیت خواهد بود
وازآن پس واژه های انسانیت و آزادی از جهان رخت بربسته، به تاریخ
خواهد پیوست"
ثریا بهاء
خون فرزندم نگین سرخی بر تاج کرزی
شگفتا که هر شامگاهان مرا با آن شهید به خون آغشته دیداری است ،گویی سرخی شفق خون اوست وپنداری که تاریکی شب هنگام ردای اوست، چهرهء تابناک او لحظه یی می درخشد جراحتی می زند بر قلبم جاویدان، نمی دانم چرا اینهمه شباهتی عجیب به پسرم دارد، تصویرش را می بینم که سرش را از تنش جدا می کنند و خون جوان و گرمش در تاج کرزی قطره قطره می چکد وآنگاه نگینی می شود به سرخی یاقوت، فریاد مادرش دیوار پندار های مرامی شکند که نه : "سیا" کرزی را سزوار تاج یاقوت نشان نمی داند که بر فراز الماسها بدرخشد ، بلکه " سیا "بالای سرش کلاه گذاشته است!! وخون گرم متلاشی شده نقشبندی در شیار های کلاهش جریان دارد !
جناب رئیس جمهور !
شاید شما ازمن بپرسید که چرامن همیشه از قطره های خون از رنگ سرخ ، رنگ سیاه وازسیا حرف می زنم ؟ شاید فکر کنید که اندیشه ام سرخ است ، اما نه ، من به خونهای می اندیشم که"سرخ"ریخته است وهمچنان به خون های که" سیاه" ریخته است وبه خونهای که" سیا "می ریزد٠ چه ترکیب عجیبی است نه، آقای پرزیدنت ؟ مثل اینکه خوشت آمد سرخ ، سیاه و سیا چه قشنگ باهم نقش می بندد، حتی دررگهای جانت ریشه میگیرد و دراندیشه ات گل میدهد واز آن گل های اندیشه ات دسته گلی می چینی به سرخی خون برای مردمت , مگر اینطور نیست ؟
آقای کرزی !
شب هنگام آن شهید برفراز قصر ریاست جمهوری تو می آید ، تپش قلب پاک خود را بر لبخند پسر سه ماهه ات می گسترد ، موجهای خاطره یکی پی دیگری می آیند زیرو رو می شوند می شکنند، محو می شوند و برمی گردند، به یاد می آورد آن ٣۴ روزسیاه را که منتظر تصمیم توب ود بیاد می آورد که سرنوشتش فقط وابسته به یک کلمه " هان یا نه" تو بود ،٣۴ روز وقت کمی نیست ، دراین روز ها فرزند تو تازه چشم به جهان گشوده بود وشاید ٢۵ روزش بود، اما توقامت جوان تنومند را که ٢۵ سال داشت به خاک افگندی، نقشبندی چون قهرمانی جراحت برسینه اش فروکش می کند، برمی گردد و بامدان از بلندای تپه های شهر فریاد مادرش رامی شنود که دیوارهای آهنین استبداد ترا می شکند:" شما نمی توانید فریادهای مرا چون سربریده پسرم درخاک پنهان کنید٠" گویا مادر با چشمانش یکایک اعضای تیم شما، پارلمان، وزیر فرهنگ ( که فرهنگش همانا فرهنگ سوغاتی پاکستان است ) و وزیر خارجه را به محکمه می کشاند ، نه تنها برای خون فرزند خودش ، برای خون فرزندهمهء مادران ، فریاد برمی دارد:
شما آقایان گشتابو !
شما که فرزندان مردم گرسنه و پا برهنه ما را به کشتار گاه می فرستید، ایمان داشته باشید که مردم محروم سرزمین ما انتقام خون فرزندان خود را ازشما باز خواهد گرفت، شما ایمان داشته باشید که از هر قطره خون فرزندان ما صدها فدایی دلیر چون عبدالخالق برمی خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شگافت، شما ایمان داشته باشید که با فوران گذشته ها ... و رفتن در اعماق نیمه تاریک ضمیر، خود را ازقید و منطق زمان رهانیدن و در فضای غبار آلود سرخ ، سیاه وسیا ، رها کردن، رهایی نیست، شما ایمان داشته باشید که مردم بیدار اند ، وقتی قامت جوانی به خاک و خون می غلتد، چطور مردم می توانند آرام و خون سرد در خیابانهای داخل و بیرون مرز قدم بزنند؟ ،برای هر قطره خونی که می ریزد آنها هم مسوولند، دیدیم که جنازه نقشبندی خیابانهای پر تلاطم شهر را رنگی از خون و احساس می زد ازمقاومت سخن می گفت که ظلم راپس می زد از سری می گفت که از تن جدا می شد در لابلای شوکت پوشالی کرزی و مردم را به نبرد می طلبید، برای رهایی و دست یافتن به باورهای نو که انگاره های درونی و ماندن در آن خود اسارت درچنبره یی است به مراتب مخوفتر از اسارت در حلقه های بیرونی که نماد عینی دارد، این خودآگاهی مردم رابه عصیان در برابر همه پلیدی ها فرا می خواند٠
بازخون نقشبندی در شیار های کلاه کرزی جریان میکند ، مادر با تردید دیوار های جبهه ملی را می شگافد ، آن جا هم صدای" احمد شاملو" طینین می اندازد ٠
"خاک را بدرودی کردم وشهر را
چراکه او، نه درزمین ونه شهرو نه در دیاران بود
آسمان را بدرود کردم ومهتاب را
چرا که او ، نه عطرستاره نه آواز آسمان بود
نه ازجمع آدمیان نه از خیل فرشته گان بود
که اینان هیمه ی دوزخ اند
وآن یکان
درکاری بی اراده
به زمزمه یی خواب آلود
خدای را
تسبیح می گویند"