نویسنده : ثریا بهاء

  

٠٠٠ وفردا گل افیون نچینیم   

 ۰٠۰۰۰۰۰

در سر زمین که  گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود وآنسوی مرزش ثروت می اندوزد، بزرگترین  تراژیدی قرن بیست یکم را پدید آورده است   

دو ماه قبل  این تراژیدی را به گونه یی نوشتم تا نسل های فردای کشورما سده ها  گل افیون نچیند، تا دیگر مادر قربانی  شده جسد خونین فرزند گرسنه اش را به بر نکشد، تا دیگر به خاطر یک وجب خاک از دست رفته آن طرف مرز، مردم وخاک دست داشته این طرف مرز رابه آتش و خون نکشند٠  هنوز نمی دانستم که نوشته را به کجاها و کدامین شخص وسرزمینی بفرستم- برای خدای کهکشانها و یا برای خدایان نفت و مافیای مواد مخدرسیاره ی ما،  برای دیوانگان جنگ ویا برای سناریو نویسان نقشه های جدید جغرافیا وتاریخ ما ویا برای کرزی این دلقک چپن پوش، بوش که با درونمایه یی طالبی بر مسند تبارگرایی تکیه زده است  ویا هیچ٠٠٠                                                                                                       

شبی این نوشته نافرجام را روی وبلاگم گذاشتم شب دیگری دیدم نوشته من در تمام رسانه های انترنتی بنام داکتر نورالحق نسیمی ( حقوقدان وتحلیل گر سیاسی!؟ )عنوانی  " جلالتمأب سرمنشی  ملل متحد بان کی مون ! "به نشر رسیده اس   

با شگفتی دریافتم که جناب داکتربا همه القاب پر طمطراق، چگونه نوشته مرا بنام خود و از آن خود کرده است ؟  چرا این حقوقدان، حقوق دیگران را می بلعد؟  چگونه این تحلیل گر سیاسی ویژه گی سبک وادبیات و تحلیل دیگران را از آن خود میکند ؟

آقای گویا " رئیس سازمان شخصی افغانستان وآسیا !؟ " در دکان تاجیکیزم که باز کرده اند  فقط متاع خود "رنگ  میفروشند٠"

                                                                                                                   

 برمیگردم بگفته اوریانا فلاچی که  " زندگی ، جنگ و دیگر هیچ٠٠    

نوشته را بادیدگاه خودم باز نگری وبازنویسی کرده ومتن را گسترش دادم و آنرا برای کانگرس  و سنای  امریکا آنجا که سرنوشت مردم  ما را رقم میزنند فرستادم  وهمچنان برای اعضای شورای ملی که سرنوشت ملت ما را به سخریه گرفته اند و" به زمزمه خواب آلود خدای را تسبیح می گویند " و دیگر هیچ  ٠٠٠                 

متن زیر را مرور کنید تا دریابید که دیدگاه و پیشنهادات من متفاوت از آقای داکتر  است ٠

 

٠٠

نویسنده:  ثریا بهاء

 

٠

جلالتمآبان اعضای کانگرس وسنای امریکا

٠

٠

و شورای ملی افغانستان !

٠

٠

عمیق ترین احترامات ملت در حالت احتضارافغانستان را بپذیرید٠ مردمی که بیشتر ازسه دهه در میان فقر وبدبختی وآتش وخون دست وپا میزند، مردمی که چند ملیون کشته و آواره داده و نسل های فردایش نیز فرزندان دوران جنگ، خشونت و فقر خواهند بود، در سرزمین که گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود ولانه ی  تروریست های جهان شده است٠  آیا ابعاد این  فاجعه عظیم ، بشریت مترقی را متأثر نخواهد کرد؟

جلالتمآبان ! بعد فاجعه افغانستان گسترده تر ازآنچه است که دست اندرکاران سیاست ها  و رسانه های گروهی انعکاس میدهند، در کشوری که کمیسیون  های حقوق بشر، کمیسیون حمایه طفل ومادر وکمیسیون خلع سلاح سازمان ملل حضور وصلاحیت  ندارد،  درزمین که مافیای مواد مخدر حکومت میکند، در سرزمین که با تمام داشتن منابع سرشار طبیعی مردمش در فقر اقتصادی دست وپا میزند وبیسوادی وفقر بستر مناسبی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم شده است، در کشور که تاریخش جعل و تاراج شده و در کشور که تبارگرایی نژاد پرستانه و شوونیسم قبایل عصر حجر بر سرنوشت اکثریت مردم  بیداد میکند، چگونه میتوان به دموکراسی و صلح وآرامش دست یافت ؟ چگونه متیوان لانه ی تروریسم و مافیای مواد مخدر را منهدم کرد؟   

تروریسم درمتن سیستم حاکم ما، تروریسم درمناسبات اقتصادی و ساختار اجتماعی قبایل بدوی دو طرف مرز وتروریسم  درمدارس اسلامی پاکستان نهادینه شده است ٠ افغانستان کشوری است پر از تضاد های قومی ، ملیتی و مذهبی، آنچه تضاد را دربین کشور ما آشتی نا پذیر می نماید تضاد بین مردمان قبایلی ( پشتون تبار )که با مناسبات بدوی و خشونت بار " جنگ ، خون و انتقام " زیست می نمایند  ومردمان شهری که قرنها قبل مناسبات قبیلوی را ترک گفته واز یک فرهنگ پیشرفته شهری برخور داراند،   قبایلی ها قوانین خشن پشتنوالی را با معیار های دو هزار سال قبل بشکل سنتی آن حفظ داشته اند، دراصطکاک و تضاد با سیستم شهری و قوانین مدنی  قرارگرفته  که با ناگزیری بشکل تکه پاره های موزائیک در یک ساحه جغرافیایی پهلوی هم افتاده اند، این  تناقصات وتضاد های عمیق بنیادی وفرهنگی  برمیگردد به سالهای که هویت مشترک خراسانی را از دست دادیم، در آن سده ها همه مردم با هویت مشترک خراسانی زندگی صلح آمیزی داشتند، نخست الفنستنن بعد  لارداوکلند انگلیس اسم یک قبیله کوچک را که در جنوب شرق کشور بنام افغان بود، بجای اسم خراسان برگزیدند و هویت تباری چند هزارساله  ملیت های تاجیک، اوزبیک(ترک) ، هزاره ،  نورستانی، پشه یی و دیگران را بیرحمانه مسخ و همه را بنام یک قوم خاص " افغان" نامیدند و نام کشور را افغانستان گذاشتند ، آثار، فرهنگ وتمدن اقوام دیگر را از بین بردند که این معتقدات‌ دگماتیکى‌‌ در باور انسان‌ قبیله نشین متحجر گردید، چون ٢۵٠ سال حکومت های  قبایلی با خشونت و ستم بر ملیت های دیگر حکومت کرده اند حتی در قرن ٢١ هم بهیچوجه حاضر به قبول یک سیستم دموکراتیک ملی ومدنی  نیستند٠

طالبان که بر خاسته از قبایل دو طرف مرز اند با اندیشه مشترک پشتونوالی ( قوانین خاص پشتون ها )  وریشه های تباری و خونی و معتقدات دگماتیکی افغانستان را به مرکز مواد مخدر و تروریسم مبدل نموده اند وحتی منطقه و جهان را تهدید می نمایند٠

سوال مطرح می شود که چرا با موجودیت قوای ناتوومصرف ملیارد ها دالر هرروز بعد فاجعه افغانستان عمیق تروگسترده تر می شود؟

 چونکه درابعاد خارجی فاجعه، ابر قدرت امریکا و انگلیس درمنطقه دچار تناقض منافع و مواضع استراتیژیک خودشده اند ویا برای نقشه جدید منطقه  تنش ها را گسترش میدهند و بعوض اندیشیدن به سرنوشت ملت گرسنه و پا برهنه ما به حفظ حکومت های غیر ملی،  قبیلوی و دست نشانده خود می پردازند٠ اما در ابعاد داخلی فاجعه ، برتری نژادی وحفظ حاکمیت قبایل در اندیشه تحصیل یافتگان  پشتون تبارما به شیوه فاشیستی آن  نفود داشته واکثریت عظیم رهبری دولت افغانستان را تشکیل میدهندکه با تماس های دپلوماتیک و راپور های نادرست جهان و ناتو را نیز درگمراهی و بن بست قرار داده اند وحتی بدون آمار سرشماری ادعای دروغین اکثریت دارند و ملیت های دیگر را از حق تعین سرنوشت محروم کرده اند٠

درین سالها ملیت های تحت ستم بحران هویت را دریافته اند ونفی هویت خود را از جانب ملیت وحکومت حاکم قبیلوی دیگر نمی پذیرند و برای رفع ستم ملی ورفع تبعیض، فدرالیزم را بعنوان یک الترناتیو سیاسی  برای آینده افغانستان مطرح کرده اند، تا همزیستی مسالمت آمیز را در افغانستان تجربه کنند اما ملیت حاکم با تحریف از فدرالیزم تابوی تجزیه طلبی ساخته اند، درحالیکه دولت تک ملیتی خود عامل تجزیه افغانستان شده می تواند نه خواست بر حق و مشروع مردم ٠ مردم شمال کشور میخواهند تا در مبارزه علیه تروریسم طالبانی قدرت دفاع خودی داشته ومسوولیت حفظ  ولایت خود را خود بدوش گیرند زیرا بدولت آقای کرزی که در درون آن دولت دیگری بنام (طالبان) نهفته است اعتماد نداشته واین دولت قبیلوی خواهان رشد وشگوفایی اقتصادی و فرهنگی ملیت های تحت ستم نیستند وتاکنون میلیاردها ها دالر جهان را اختلاس وصرف برنامه های شوونیستی وپشتونیزه کردن افغانستان کرده اند، فرهنگ و زبان مردمان غیر پشتون را که با هویت انسانی شان پیوند نا گسستنی دارد بیرحمانه مورد تهاجم قرارداده اند، بویژه زبان پرغنای فارسی را که  زبان مشترک تمام ملیت ها واقوام کشور است ٠بحران هویت، تهاجم فرهنگی، تهاجم کوچیان آنطرف مرزطبق برنامه های شوونیستی قدرت حاکم، تهاجم طالبان با برنامه های دقیقا" سنجش شده پاکستان و اشتباهات ناتو در کشورتضادهای عمیق و تنش های خونینی را بار آورده است ٠

به اعتقاد من نکاتی چند را  جهت فروکش کردن بخشی از  تنش های داخل کشور پیشنهاد می نمایم ٠

١-: خط دیورند که عامل  دشمنی تاریخی و تنش های خونین بین دوکشور افغانستان و پاکستان شده است  باید هرچه زودتر این معضله را بشیوه عادلانه حل وفصل و ریشه کن کرد، قبایل اینطرف مرزبا داشتن  پیوند های تباری و نیاز های اقتصادی وفروش جنگلات و مواد مخدر به آنطرف مرز محتاج اند، اما پشتونهای آنطرف مرز پاکستان  که بیشتر از یک قرن آنجا زندگی کرده اند هویت وتابعیت پاکستانی دارند، علاقه مندی جدی به اینطرف مرز ندارند، زیرا آنجا از امکانات اقتصادی بهتری بر خورداراند، آنجا خط آهن دارند ، آنجا به بحر راه دارند، امکانات بهداشتی و تحصیلی دارند، زبان اردو را که  زبان مشترک همه مردم پاکستان است میدانند و با مردم بلوچستان، سند و پنجاب نیز پیوند های مشترک دارند، آنها هرگزتمایلی برای برگشت  بکشور فقیر افغانستان نداشته و ندارند ورنه طی یک سده می تو انستند با جبنش ها و قیام های مردمی و ریفرندوم  باین سوی مرز باز گردند ، این تنها حکومت های قبیلوی افغانستان بوده است که با  دهل و سرنای " دا پشتونستان زمونژ " شیره جان مردم فقیر افغانستان را در جیب خان های دو سره قبایل آنطرف مرز ریخته اند و خان های قبایل  بیرحمانه این ملت گرسنه و پا برهنه  را چون گاو شیری دوشیده اند ٠ سه دهه است که سه ملیون  افغان مهاجر در ایران و پنچ ملیون افغان مهاجر آواره درپاکستان داریم دولت  قبیلوی افغانستان قادر به برگشت ونگهداری مردم کشور خود نیستند، چه رسد به  پشتونهای ثروتمند آنطرف مرز٠دیگر نباید بخاطر یک وجب خاک از دست رفته آنطرف مرز، مردم و خاک دست داشته اینطرف مرز رابه آتش و خون کشید٠   

٢-: چون افغانستان یک کشور کثیرالملیت است، هرملیت هویت زبانی، فرهنگی واتنیکی  خودرا دارد بنا" سیستم فدرالیسم حق تعین سرنوشت، اعاده حقوق شهروندان، راه حل تضاد ها وتنش های ملیتی و فرهنگی را دربر خواهد داشت که با چالش ها و رقابتهای سالم به رشد و شگوفایی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سبقت جویند٠ فدرالیسم خواست تمام ملیت های غیر پشتون است تا دامنه حکومت های تک قومی و ستم ملی برچیده شود٠تحت سیستم فدرالی  ملیت های با فرهنگ افغانستان نیز می توانند در رهبری کشور و دولت برمبنای دانش و اهلیت خود سهم داشته باشند، ادامه حکومت تک قومی نه تنها خلاف ارزش های دموکراسی  و نقض حقوق بشر میباشد بلکه  مسوولیت و حیثیت کشور های امضا کننده کنوینسیون ژینو را نیز زیر سوال  برد٠

واقعیت های موجود بیانگر آنست که افغانستان نیازمند  تغیرات ریشه یی بوده تا مسایل و مشکلات مزمن گذشته ، از جمله ستم ملی رفع گردد وکشور از خطر تنش های خون بار و تجزیه رهایی یابد٠                              فدرالسیم در شرایط جاری یگانه راه نجات کشور از خطر تجزیه است ، یعنی آن چیزیکه مخالفان این سیستم علیه آن وانمود میکنند٠ جا دارد که مردم افغانستان طعم آزادی و رهایی ، برابری و دموکراسی و همزیستی مسالمت آمیز را در افغانستان فدرال تجربه کنند٠                                                                                

به امید روزی که تبار گرایی نژاد پرستانه و مرز های بندی های سیاسی و ایدولوژیک و ساختن تاریخ و جغرافیا از سیاره ما را رخت بر بندد، به امید آنکه مافیای  مواد مخدر و تروریسم جهان را تهدید نکند و به امید روزی که برای شیره ی سیاه نفت، خون سرخ انسان نریزد و دیگرتابوت  سربازان جوان برای خانواده های شان فرستاده نشود ودر سیاره ی ما بجای گل افیون -گل آزادی، صلح و دوستی بروید٠                                                                   

 

بااحترام

ثریا بهاء ،  نویسنده فمینیست و فعال سیاسی در امریکا


ثریا بهاء

 

 

نگرشی برمغالطات فرهنگ شوونیستی

آنگاهی که  آذرخشی برپیکره زشت تابو های شوونیستی فرومی غلتد، وچه برق آسا شیار های شکننده یی در پیکرگلین تابوهانقش می بندد، ناگه طلسم شوم جادوگران قبیله که سازندگان واقعی این تابوهای دهشتناک بوده اند، شکسته و باطل می شود، ساحران قبیله سرسام گرفته بعوض نوش دارو برای تن زخم خورده شان  به شوکران دست می اندازند، پای منطق و استدلال شان می لنگد وبا لجام گسیختگی با مغالطات،  فحش ودشنام، ركيك و مبتذل، افترا آميز و تهديد آميزو برچسپ زدن به" تابو شکن"حمله ور می شوند و با این فرهنگ مبتذل و بدوی خویش، خود جام شوکران سرمی کشند٠ ومن تابو شکن بی باک و بی هراس، با تعهد وصداقت  براه  وهدفی میروم که برگشت ناپذیراست، با سلاح معقولیت، منطق و استدالال  بجنگ پلیدی ها، حسادت ها، دسایس و توطئه های شوونیست ها و شبه شوونیست ها ی که آب در آسیاب پدر خوانده های فاشیست خود میریزند، ره می سپارم٠ 

 اینبار هم برچسپ های دیگری را برای بحث مغالطات فرهنگ شوونیستی با دل و جان خریدارم

 بحث مغالطات، بحثی بسیار بسیار مهم  وجالبی می باشد که ستم پذیری مردمان ما از همین تابوسازی ها و مغالطات سودجویان و فرصت طلبان ناشی می شودکه بدین وسیله ستمگران توانسته اند تا به اهداف شوونیستی خوداز طریق یک شسشوی مغزی همگانی وسیستماتیک دست یابند، تاریخ، فرهنگ وتمام ارزش های هویتی ما را متلاشی و فرهنگ مغالطه را در جامعه حاکم نمایند، که در واقع با ایجاد مکتب " اصالت مغالطات" وگریزازفهم واقعیت ومسوولیت خویشتن درجهان وگریزازسرنوشت خویشتن وتبرئه اعمال خویشتن می باشند٠ اساس گذاران این مکتب  جز توجیه تبهکاری های خود مقصودی ندارند٠

منظور از " زبان مغالطه آميز"، نشان دادن رفتار خلاف زبانی معقول است٠ تا بفهميم رفتار زبانی معقول چيست و رفتار زبانی مان را با هنر استدلال همراه با منطق نمادین، معقولیت بخشیم٠ پس زبان مغالطه آميزیعنی زبان غیر معمول٠                                                                   

دراين مغالطات اساسا" يك استدلال حقيقي اتفاق نمی افتد، بلكه معمولا به طورعمدی از برچسب زدن، حيله و ترفند به جای استدلال کارگرفته می شود خلاصه به نوعي مستقيما به رفتار فكری و گفتاری دخيل در استدلال بر ميگردند٠٠٠ و عواملی خارج از ذات استدلال وجود دارند ٠                                         

 مغالطه در ساده‌ترین تعریف، لغزش فکر و نتیجه‌ی ناصواب گرفتن از مقدمات استدلال است، و برخی نیز آن را تلاش عمدی در جهت به خطا انداختن مخاطبان تعریف کرده‌اند٠ به هر صورت می‌توان مغالطه را خطای در استدلال و به خطا انداختن مخاطب نیز تعریف کرد٠ اکنون به نظر می‌رسد مطالب مطرح شده در این گفتمان حاوی چندین مغالطه است که  به چند نمونه از آن‌ می پردازم ۰                                          ٠                                                                                                                                

 مغالطه ی شخص ستیزی(  (Ad Hominem)

 در این جا می توان از مغالطه توهین که مغالطه حمله شخصی با واژه ها و عبارات  " شخص ستیزی "  است نام برد که  مغالطه دشنام یا حمله شخصی شنا خته شده است٠ درین مغالطه میتوان گفت شخصی، بجای حمله به استدلال یک شخص، به شخصیت اواعتراض میشود و با پر رنگ کردن یک نکته که قابل اعتراض است یا نیست ، تلاش که استدلال آن شخص و ادعایش به حاشیه رانده شود ٠                   

اینکه این حمله به چه ویژگی یک شخص انجام میگیرد، موضوعی است که در نمونه های مختلف این مغالطه متفاوت هستند، برای نمونه این ویژگی " شخص مورد نظرشوهرش را طلاق کرده است ، برادر شوهر طلاق شده اش کمونیست بوده است و چون شخصی بنام کریم بهاء در خاد کار میکرد، حتما" برادر وی است !" معمولاًً این مغلطه دو مرحله دارد. نخست حمله ای علیه شخصی که ادعا یا استدلال را ارائه داده است (در مورد شخصیت او، شرایط او، یا کردار او) انجام میگیرد. دوم این حمله به عنوان مدرک یا استدلالی علیه استدلال یا ادعای آن شخص مورد حمله، استفاده می‌شود٠                                                                                                                               

دلیل اینکه یک حمله شخصی (نوعی) مغلطه است این است که، شخصیت، دانش، شرایط یا کردار یک شخص (در بیشتر موارد) هیچ تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای او (یا کیفیت استدلال او) ندارند و برای بررسی درستی یک ادعا باید از معیارهای منطقی سود جست نه معیارهای ارزشگذاری اخلاقی پیرامون شخصیت کسی که نظرش را مطرح کرده است، طور مثال نقدی نوشتم که افاغنه بازمانده  ده قبیله گمشده یهودی است ویا استدلالی در مورد تابو سازی های شوونیستی ارائه دادم ، اما پورتالی های فخیم بعوض استدلال برای رد ادعای من با حالت هستریک به مغالطه دشنام های رکیک و اتهامات  دست انداختنند که بیانگر سطح دانش و فرهنگ شان است٠                                                                           

 

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

حمله شخصی در شخصیت بسیاری از افراد بعنوان استدلالی معتبر در مخالفت با ایده ها و انتقادات حک شده است و از رایج ترین شیوه های "استدلال" کردن در میان عوام و لمپنها است و برخی از افراد در حمله شخصی تبحر دارند و به این خیلی افتخار میکنند که میتوانند با حملات شخصی، طرف مقابل را “ساکت” کنند، یا آنقدر اطلاعات !؟  راجع به شخصیت کسی دارند که با کوبیدن او میتوانند تمام توجه را از استدلالها و باورهای او بسوی گویا شخصیت منفی او منحرف کنند٠ هنگامی که با یک حمله شخصی روبرو میشویم میتوانیم از شخصیت خود دفاع کنیم و نشان دهیم که آنچه پیرامون شخصیت ما قابل اعتراض پنداشته شده دروغیین بوده و واقعیت ندارد و قابل اعتراض نیست و ناشی از جنون طرف است. یا اینکه شیوه ای مشابه را پیش گیریم و ما نیز به شخص مقابل حمله کنیم. اما هیچیک از این دو شیوه، روش من نیست  زیرا این دو مناظره را از مسیر خود خارج میکند و بجای پرداختن به استدلالها و نقد، رد یا پذیرش آنها ما را به مسائل بی ارتباط مشغول میکند و تفاهم و یا شناختی ایجاد نمیکند٠بلکه انسان را از هدف اصلی دور و مصرف هذیان گویی می نماید و بسیاری  که از استدلال طرف درهراس اند، آگاهانه میخواهند طرف را از هدف اصلی  منحرف ودر سطح فرهنگی خود نزولش دهند٠                                                   

بهترین راه برای مقابله با این مغالطه آن است که از شخص مقابل بپرسیم " پس استدلال من چه شد؟ چرا به استدلال من پاسخ ندادی؟،" این پرسش ممکن است وی را به مسیر اصلی مناظره بازگرداند. اگر این کارگر نیفتاد بهتر است برای وی توضیح دهیم که اگر مسئله ای قابل اعتراض نیز در شخصیت ما وجود داشته باشد این مسأله بی ارتباط به استدلال ما است و همه آدمها حتی بدترین آنها نیز میتوانند گاهی افکار درستی داشته باشند، پس وقتی با یک فکر و ادعا یا استدلال روبرو میشویم بهتر است بجای نقد گوینده، نویسنده یا اندیشمند، گفتار، نوشته یا اندیشه او را نقد کنیم٠ بعنوان آخرین تلاش برای بازگرداندن مناظره به مسیری درست میتوان به وی گفت که “من برای شنیدن قضاوتهای شما راجع به شخصیتم پیش شما نیامده ام، اینکه شما در مورد شخصیت من چه قضاوتی میکنید برای من اهمیتی ندارد، من برای شما استدلال کردم و شما یا باید استدلال من را قبول کنید یا نشان دهید که غلط است ۰         

  البته روشن است که معرفی کردن این مغلطه به طرف مقابل و آوردن مثال برای مردم  بیش از هر چیز میتواند به   تشخیص و شناسایی فرهنگ بیمارومبتذل شوونیست های افغان نازی  کمک کند٠ 

 

مغالطه دیگر شخصیت بخشیدن به امری که شخصیت ندارد٠ personification 

همین كار را گاهی با تاریخ كرده اند. گویی تاریخ شخصیتی است كه روانه است و حوادث می آفریند و از راهی می رود یا از جاده ای منحرف می شود مثلا" چاچا معروفی می نویسند" حکم محکمه تاریخ است ویا تاریخ بی پروا است ، تاریخ بی رحم است " چاچا تاریخ را با محمد گل مومند ویا نادرشاه و هاشم جلاد عوضی گرفته است ، در حالیکه تاریخ را همین انسان های جنایتکار و یا انسانهای بزرگ می سازند و سازندگان واقعی تاریخ همین انسان ها استند٠                                                                                                                                                                                      

مغالطه بعدی مغالطه ی عوام فریبی:  است که در آن گوینده سعی میکند با تحریک و تهییج افکار عمومی و بدون اقامه ی دلیل و برهان و با توسل به جو حاکم نتیجه مطلوب خود را بدست آورد٠ با توجه به فرهنگ و سنت خاص ما و ارتباطات و پیوندهای عمیق میان مادر و فرزند و نقش کلیدی زن در نهاد خانواده، گاه مشاهد میشود که جنبش فمینیستی به عنوان نابودگر همه این ها معرفی شده و بدون اقامه دلیل و با تکیه بر حساسیت عمومی، فمینیسم به عنوان امری مذموم معرفی میشود.منتهی همیشه این اصل رعایت نمیشود،  ویا مبارزه علیه ستم ملی راامری مذموم معرفی کرده اند که ستمی ها تجزیه طلب اند" وحدت ملی" را نقص میکنند وباین صفت مذموم مردم را گروگان گرفته تا به بهانه " وحدت ملی " یوغ " ستم ملی" را بردوش کشند و حق تعیین سرنوشت نداشته باشند٠                                                                                                                                                                              

مغالطه ی توسل به مرجع کاذب : در واقع هنگامی رخ میدهد که افراد غیر متخصص ، اما مشهور در انظار عمومی ، درباره حوزه ای که در آن صلاحیت ندارند اظهار نظر کنند، و این مغالطه نیز فراوان دامنگیر اصطلاحات سیاسی و  واژه های زبان فارسی شده است که پشتو تولنه ، خرم و یا معلم فارسی کورس اکابر، برای استادان مسلم زبان و  ادبیات فارسی  چون باختری، ناظمی وزریاب واژه های فارسی را تدریس کند و مورد قبول فارسی زبانهاهم باشد٠                                         
ویا پاسداران بدویت برای حفظ مناسبات شوونیستی خود به تحریف اصطلاح  فدرالیسم پرداخته که گویا  طرفداران فدرالیسم تجزیه طلبان اند و تجزیه کشور را میخواهند، با تحریف وارزش گذاری منفی از فدرالیسم به استثمار و برده سازی ملیت های غیر  توسل می جویند، همچنان در برنامه ها، مصاحبه ها و گفتگوهایی که در رسانه ها منتشر میشود موارد فراوانی را میبینیم که در آنها طرف گفتگو فدرالیسم را مطرح میکند، اما به محض اینکه از او پرسیده میشود آیا شما خود یک فدرالیست هستید؟ طرف قویا رد میکند این عمل در واقع برای فرار از بار ارزشی این کلمه است ، کلمات مترادف در فرهنگ های مختلف دارای بار ارزشی متفاوتی هستند و گاه برای فرار از ارزش گذاری منفی مخاطبان، افراد وادار به انکار برخی حقایق میشوند٠ در واقع  بدون اینکه از اصطلاح فدرالیسم  برداشت و تعریف علمی و بیطرفانه ارائه شود،  این واژه در لیست سیاه کلمات جای گرفته ویک تابو از آن ساخته می شود، واگر کسی این تابو ها را زیر سوال برده و بشکند بوسیله تروریست های افغان جرمن آنلاین ترور شخصیتی ویا درصورت امکان ترور فزیکی می شود٠
                     

.
مغالطه ی تکرار : که در آن با تکرار یک مطلب، به عنوان مثال « پشتون ها اکثریت استند  » و یا « بغیر از قوم پشتون اقوام دیگرنمی توانند پادشاهی کنند » ، بجای آوردن دلیلی برای مدعای خود مخاطب را به لحاظ روانی خسته میکنند تا تسلیم شود٠ با تکرار مداوم اغلب مدعیات مطرح شده چنان ملکه ذهن مخاطب می شود که او خیال میکند  زمانی استدلال محکمی برای این ادعا ی مکرر شنیده است و اکنون به یاد ندارد وباید قبول کند،در حالیکه ادعا تکراری هیچ اساس علمی و واقعی ندارد٠                                   

 

مغالطه ی مسموم کردن چاه؛ (poisoning the well): این مغالطه در جایی است که کسی ادعایی کند و برای جلوگیری از اعتراض دیگران، صفت مذمومی را به مخالفان آن نسبت دهد، به طوری که اگر کسی بخواهد اعتراض کند، گویا خود را مصداقی از مصادیق آن صفت مذموم دانسته است. این کار از آن جهت مغالطه است که به جای ارائه‌ی دلیل برای اثبات حرف خود، به تحقیر مخالفان تمسک می جویند٠ به نظر می‌رسد ایشان در فرازهایی از این مقاله دچار این مغالطه شده است. مثلا" آنجا که می‌گوید: ایشان با الفاظی همچون وی «   سی آی ای ، کاجی بی و خادیست است » ویا « تابو شکن، دهری و مرتد است » سعی در تحقیر مخالفان خود دارند و مجال را از ابراز ایده مخالف می‌گیرند٠ این نوع از مغالطه شاید ناجوان‌مردانه‌ترین مغالطات محسوب گردد٠

مغالطه ی پهلوان پنبه ( straw man) :مغالطه بسیار رایج دیگر مغالطه ای است تحت عنوان پهلوان پنبه و زمانی است که شنونده با مدعایی مستدل برخورد میکند که قدرت نقد آن را ندارد، آنگاه یک مدعای سست و ضعیف را به مخاطب خود نسبت میدهد، بعنوان مثال حالت افراط یا تفریط شده مدعا را و یا ضعیف ترین تقریر ممکن از آن ادعا را بعنوان افراط و تفریط شده نقد میکند که بیشتر در نشرات پورتالی ها دیده می شود زمانیکه با ادعای قوی و مستحکمی برخورد می کنند که قدرت نقد و یا فهم آنرا ندارند یک مدعای سست و ضعیف را به طرف مقابل خود نسبت میدهند و بجای نقد مدعای اصلی، آنرا نقد می کند٠ مثلا" چاچا معروفی میگوید احسان یار شاطر نوشته که" ازتغییر اسم فارس به ایران نادم می باشیم زیرا اسم تاریخی کشور ما فارس بوده است" و بازچاچا میگوید: باید افغانستانی ها درس  بگیرند و در فکر تغییر نام کشور نباشند ، اما چاچا نگفت که اسم تاریخی کشور ما نیز خراسان و بخشی ازآن ایران بود، اما اولاده ساول اسم اصلی کشور مارا تغییر داده اوغانستان گذاشتند، چون با تغییرنام همه افتخارات تاریخی و فرهنگی خودرا دو دسته تقدیم "ایران امروز" کردیم حالا نادم استیم٠                                               

مغالطه ی توسل به زور : كه حصول نتيجه در آن بيشتر در گرو تهديد به زور و ارعاب است تا استدلال منطقى٠ البته اين تهديد مى‏تواند جنبه فيزيكى ویا ممكن جنبه روانى داشته باشد ٠

 Walton, 1991, pp.93

مغالطه تشنيع واهانت (يا استدلال عليه شخصيت )                                 ( Argumentum ad Hominemecabusive)

دراین نوع مغالطه حتما" باید دو استدلال كننده وجود داشته باشد. يكى از آن دو به نحو صريح استدلالى را انجام مى‏دهد. نفر ديگر به جاى آنكه استدلال نفر اول را مورد انتقاد قرار دهد سعى مى‏كند با مخدوش كردن شخصيت استدلال كننده اول، استدلالش را در نظر ديگران نادرست جلوه دهد. اين خدشه‏سازى از سه راه امكان‏پذير است  يا از طريق ناسزاگويى به شخص،  يا از طريق بيان شخص که سطح دانش، اوضاع  وشرايط  فرهنگی  ویژه شخص در نحوه استدلال او نقش دارد، يا از طريق تبيين مغايرت رفتار شخص با نتيجه استدلال او به نوع اول مغالطه تشنيع  میگویندکه مثال برجسته آن فرهنگ تشنیع پورتال فخیم "جرمن افغان آنلاین" است ۰                                               

 

مغالطه ی  توسل به تفاخر (Appeal to vanity) : غالبا در مواردى صورت مى‏گيرد كه ادعا شود انجام يك عمل ویا استفاده از يك کالا و نام  ومقام بزرگ از ويژگيهاى یک فرد یا یک قوم خاص است ٠ طور مثال  پادشاهی و یا استفاده از لقب انا و بابا خاص مردم قندهار است و ملیت های دیگر چنین حق وتفاخری داشته نمی توانند٠

 مغالطه ی توسل به اکثریت  

 دراین مورد، حالت ذهنی زیادی از مردم ، ونه تنها یک نفر به عنوان شاهدی بر درستی یک ادعا گرفته شده است. اما این برهان نیز ذهنیت گراست، و لذا مغالطه  است٠ در اینجا هم با تشخیص فرض ضمنی چنین برهانی می توانیم ببینیم که چرا چنین استدلالی مغالطه است: به طور ضمنی فرض شده که هرچه راکه اکثریت درست بدانند، درست است٠ مسلما نظر اکثریت خطا ناپذیر نیست٠ قبلاً اکثریت باور داشته اند که زمین مسطح است  و برخی زنان جادوگر اند و باید سوزانده شوند ٠                           

ارتکاب مغالطه ی توسل به اکثریت هنگامی است که کسی باوری را فقط به این خاطر بپذیرد که تعداد زیادی از مردم آن را می پذیرند(چه  آن مردم در اکثریت باشند یا نباشند) . این مغالطه در عرصه ی سیاست بیش از هر جای دیگری بروز می کند. یک روایت از این مغالطه، سفسطه ی سنت است ٠ مانند اینکه  "من مخالف فدرالیسم هستم، چون با سنت  قبیلوی ما که همیشه استبدادی بوده در تضاد است٠" گفتن اینکه اصلی یا سیاستی سنتی است، فقط بدان معناست که پیشینیان ما آن را پذیرفته بودند، و صرف اینکه قبایل بدوی آن را پذیرفته بودند ثابت نمی کند که درست باشد ویا بدون سرشماری نفوس و آمار دقیق، دهل و سرنا میزنند که پشتون ها اکثریت اند و به بهانه اکثریت تمام ارزش های فرهنگی و هویتی ملیت های دیگر را که هزاران سال قبل مناسبات بدوی قبیله را ترک گفته بودند،  مورد تهاجم قرار میدهند، برای یک لحظه فرض کینم که اکثریت اند، این که توسل به اکثریت مغالطه آمیز است بدان معنا نیست که باید نظر اکثریت را نادیده بگیریم. عینیت مستلزم آمادگی شنیدن و اهمیت دادن به  نظرات دیگران است. شاید به دلیل درستی یک اصل یا سیاست های استبدادی و فاشیستی باشد که  عده ی زیادی از مردم آن را نا گزیرپذیرفته اند. بررسی این احتمال مسلما مفید است٠ با این حال، هنگام این بررسی باید به دنبال شواهد عینی باشیم؛ صرف آمار سازی های جعلی و تبلیغات کفایت نمی کند٠ بر علاوه، در یک دموکراسی، تصمیمات سیاسی معینی توسط رأی عموم اتخاذ می شوند٠ این وضع مغالطه آمیز نیست. اما حتی در این زمینه نیز، اکثریت مصون از خطا نیست. پشتیبانی اکثریت از یک سیاست ثابت نمی کند که آن سیاست به طور عینی درست است. نکته ای که باید به خاطر داشت این است که ارتکاب مغالطه ی توسل به اکثریت موقعی، و فقط موقعی، می باشد که مقبولیت ادعا در نظر مردم به عنوان شاهدی بر درستی آن ادعا گرفته شود٠                                                                                            

 )Appeal to Emotioمغالطه ی توسل به عواطف واحساسات     (

این مغالطه هنگامی رخ می دهد که برای واداشتن کسی به قبول یک نتیجه، به جای شواهد، به عواطف او متوسل شوند. کسی که مرتکب این مغالطه می شود امیدوار است که شنونده اش یک باور را برپایه ی احساساتی بپذیرد که با آن باور همراه می سازد. احساساتی مانند خشم، عداوت، ترس، افسوس، گناه، یا هر چیز دیگر. در عمل، او امیدوار است که مخاطبان اش مرتکب مغالطه ی ذهنیت گرایی شوند تا از طريق برانگيختن حس عاطفه و ترحم در مخاطب، او را به پذيرش نتيجه‏اى تحريك كنند كه از لحاظ منطقى مستدل نيست، اما برپایه ی احساساتی بپذیرد که عواطف اش داوری کند وقتی استدلال کنی که حکومت چرابرای کوچی ها شهرکی در کابل ساخته است، درحالیکه باشندگان اصلی کابل از زادگاه شان کوچانیده شده اند و یا چرا کوچی ها درمناطق شمال ومرکزی روی سیاست های محمدگل مومندی بعنوان ناقلین فرستاده می شوند، نمی گویند که این یک برنامه فاشیستی برای تثبیت  تیوری " قوم اکثریت "  و" تیوری ناقلین است"  میگویند که حیوانات مظلوم شان چراگاه ندارند علوفه ندارند خودشان سر پناه ندارند، هیچگاه برای انسان افغانستانی که در جهنم ایران فریاد میکشند عواطفی درایشان بر نمی انگیزد٠چون ملیت های غیر پشتون اند وهرروز  صدها زن و طفل وپیر وجوان این تبعدیان  در میان برف و سرمای زمستان  جان می  سپارند، چرا از تیوری توسل به عواطف کار نمی گیرند وسیاست فاشسیتی شان پراست از خدعه و نیرنگ و کمین ودام ، لبریز است از مغالطات شوونیستی برای تثبیت هویت زیر سوال رفته ی شان ٠                                  ٠                                                                                              

شما را بار دیگر به دیدن  ودیو کلیپ زیر دعوت میکنم ٠

 http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/part4.htm پارت ۴ فلم 

 

 

     اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند
 
، بدان در برابرت ناتوانند!